خانه / اخبار / کلک کثیفی که دختر ۱۷ ساله می خواست سر پلیس سوار کند!
ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دار عینک Spy ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه ساعت مچی اسپورت طرح رولکس
کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان دستبند مغناطيسي پاوربالانس فقط 10 هزار تومان کیف محافظ ضدآب موبایل ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان
کلک کثیفی که دختر 17 ساله می خواست سر پلیس سوار کند! کلک کثیفی که دختر 17 ساله می خواست سر پلیس سوار کند! اخبار حوادث, کلک به پلیس, زورگیری, فریب پلیس, فریبکاری دختر جوان کلک کثیفی که دختر 17 ساله می خواست سر پلیس سوار کند! همه حرف هایم دروغ بود، به خاطر ترسی که از پدر و مادرم داشتم چند روز فکر کردم تا توانستم داستانی را سر هم کنم که قابل باور باشد اما نمی دانستم که این نقشه من تنها با چند سوال پلیس لو می رود. همه حرف هایم دروغ بود، به خاطر ترسی که از پدر و مادرم داشتم چند روز فکر کردم تا توانستم داستانی را سر هم کنم که قابل باور باشد اما نمی دانستم که این نقشه من تنها با چند سوال پلیس لو می رود. من با قصه ای که ساخته بودم خیلی راحت توانستم پدر و مادرم را فریب بدهم اما وقتی در کلانتری مورد بازجویی قرار گرفتم بلافاصله دچار تناقض گویی شدم و نتوانستم حقیقت ماجرا را کتمان کنم چرا که من مورد حمله زورگیران قرار نگرفته و هیچ زورگیری را نیز ندیده بودم... دختر 17 ساله ای که مدعی بود زورگیران طلاهایش را به سرقت برده اند وقتی فهمید که ماموران تجسس حرف هایش را باور نکرده اند در حالی که هاله ای از اشک چشمانش را پوشانده بود به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: در خانواده ای زندگی می کردم که آشفتگی و بدبختی در هر گوشه آن موج می زد. تعداد زیاد خواهران و برادرانم موجب شده بود تا من کمتر مورد توجه قرار بگیرم. در خانه ما از مهر و محبت خبری نبود و من هیچ گاه دست نوازش پدر و مادرم را احساس نکردم. در واقع در خانواده ما هیچ کس به فکر دیگری نبود و هر کدام از اعضای خانواده در پی گرفتاری و مشکلات خودشان بودند. دختر 17 ساله عجب کلکی کثیفی می خواست سر پلیس سوار کند! در این میان من با همه وجود کمبود مهر و عاطفه را احساس می کردم تا این که در جست و جوی محبت آواره خیابان ها شدم. این در حالی بود که در دوران راهنمایی درس و مدرسه را نیز رها کرده بودم اما ترک تحصیل من برای هیچ کس اهمیتی نداشت و کسی هم درباره علت و انگیزه ترک تحصیل سوالی از من نپرسید. با وجود آن که پدرم خرده فروش مواد مخدر بود و وضعیت مالی مناسبی داشت اما همواره درگیر کارش بود و من هیچ گاه آغوش پرمهر و محبت پدر و مادرم را ندیدم تا این که یک سال قبل وقتی با لبخند عاشقانه ارسلان در خیابان روبه رو شدم انگار گنج گمشده خودم را به دست آوردم . من که تشنه محبت بودم با همین لبخند خیابانی شیفته ارسلان شدم و با شماره تلفنی که به من داده بود تماس گرفتم و بدین ترتیب ارتباط های تلفنی ما آغاز شد. ارسلان با جملات عاشقانه رویاهای زیبایی را در ذهنم می ساخت و من فکر می کردم پس از ازدواج به همه آرزوهایم می رسم. در واقع به خاطر این که احساس می کردم در خانه پدرم فقط کارگری می کنم دوست داشتم خیلی زود ازدواج کنم تا از این شرایط رهایی یابم. ارسلان هم با آگاهی در این باره با وعده و وعیدهای دروغین ازدواج از من سوءاستفاده می کرد. روزها به همین ترتیب می گذشت تا این که چند روز قبل ارسلان از من خواست برای تامین مخارج مراسم ازدواج پولی فراهم کنم. من هم که می ترسیدم اگر او با من ازدواج نکند آبرویم برود، نقشه یک ماجرای زورگیری را طرح کردم و طلاهایم را که حدود 7 میلیون تومان ارزش داشت به ارسلان دادم سپس به مادرم گفتم هنگام رفتن به منزل خاله ام مورد حمله زورگیران قرار گرفته ام. این بود که مادرم به کلانتری آمد و ماجرای زورگیری را گزارش داد اما من در همان بازجویی های اولیه دچار تناقض گویی شدم و تازه فهمیدم که ارسلان قصد ازدواج با مرا نداشته و با فروش طلاها به خوشگذرانی پرداخته است و ... خراسان کلک کثیفی که دختر 17 ساله می خواست سر پلیس سوار کند! افتاب

کلک کثیفی که دختر ۱۷ ساله می خواست سر پلیس سوار کند!

کلک کثیفی که دختر ۱۷ ساله می خواست سر پلیس سوار کند!

کلک کثیفی که دختر ۱۷ ساله می خواست سر پلیس سوار کند!

کلک کثیفی که دختر 17 ساله می خواست سر پلیس سوار کند!  کلک کثیفی که دختر 17 ساله می خواست سر پلیس سوار کند!  اخبار حوادث, کلک به پلیس, زورگیری, فریب پلیس, فریبکاری دختر جوان  کلک کثیفی که دختر 17 ساله می خواست سر پلیس سوار کند!  همه حرف هایم دروغ بود، به خاطر ترسی که از پدر و مادرم داشتم چند روز فکر کردم تا توانستم داستانی را سر هم کنم که قابل باور باشد اما نمی دانستم که این نقشه من تنها با چند سوال پلیس لو می رود.  همه حرف هایم دروغ بود، به خاطر ترسی که از پدر و مادرم داشتم چند روز فکر کردم تا توانستم داستانی را سر هم کنم که قابل باور باشد اما نمی دانستم که این نقشه من تنها با چند سوال پلیس لو می رود. من با قصه ای که ساخته بودم خیلی راحت توانستم پدر و مادرم را فریب بدهم اما وقتی در کلانتری مورد بازجویی قرار گرفتم بلافاصله دچار تناقض گویی شدم و نتوانستم حقیقت ماجرا را کتمان کنم چرا که من مورد حمله زورگیران قرار نگرفته و هیچ زورگیری را نیز ندیده بودم...  دختر 17 ساله ای که مدعی بود زورگیران طلاهایش را به سرقت برده اند وقتی فهمید که ماموران تجسس حرف هایش را باور نکرده اند در حالی که هاله ای از اشک چشمانش را پوشانده بود به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: در خانواده ای زندگی می کردم که آشفتگی و بدبختی در هر گوشه آن موج می زد. تعداد زیاد خواهران و برادرانم موجب شده بود تا من کمتر مورد توجه قرار بگیرم. در خانه ما از مهر و محبت خبری نبود و من هیچ گاه دست نوازش پدر و مادرم را احساس نکردم.  در واقع در خانواده ما هیچ کس به فکر دیگری نبود و هر کدام از اعضای خانواده در پی گرفتاری و مشکلات خودشان بودند. دختر 17 ساله عجب کلکی کثیفی می خواست سر پلیس سوار کند!   در این میان من با همه وجود کمبود مهر و عاطفه را احساس می کردم تا این که در جست و جوی محبت آواره خیابان ها شدم. این در حالی بود که در دوران راهنمایی درس و مدرسه را نیز رها کرده بودم اما ترک تحصیل من برای هیچ کس اهمیتی نداشت و کسی هم درباره علت و انگیزه ترک تحصیل سوالی از من نپرسید. با وجود آن که پدرم خرده فروش مواد مخدر بود و وضعیت مالی مناسبی داشت اما همواره درگیر کارش بود و من هیچ گاه آغوش پرمهر و محبت پدر و مادرم را ندیدم تا این که یک سال قبل وقتی با لبخند عاشقانه ارسلان در خیابان روبه رو شدم انگار گنج گمشده خودم را به دست آوردم . من که تشنه محبت بودم با همین لبخند خیابانی شیفته ارسلان شدم و با شماره تلفنی که به من داده بود تماس گرفتم و بدین ترتیب ارتباط های تلفنی ما آغاز شد. ارسلان با جملات عاشقانه رویاهای زیبایی را در ذهنم می ساخت و من فکر می کردم پس از ازدواج به همه آرزوهایم می رسم. در واقع به خاطر این که احساس می کردم در خانه پدرم فقط کارگری می کنم دوست داشتم خیلی زود ازدواج کنم تا از این شرایط رهایی یابم. ارسلان هم با آگاهی در این باره با وعده و وعیدهای دروغین ازدواج از من سوءاستفاده می کرد. روزها به همین ترتیب می گذشت تا این که چند روز قبل ارسلان از من خواست برای تامین مخارج مراسم ازدواج پولی فراهم کنم. من هم که می ترسیدم اگر او با من ازدواج نکند آبرویم برود، نقشه یک ماجرای زورگیری را طرح کردم و طلاهایم را که حدود 7 میلیون تومان ارزش داشت به ارسلان دادم سپس به مادرم گفتم هنگام رفتن به منزل خاله ام مورد حمله زورگیران قرار گرفته ام. این بود که مادرم به کلانتری آمد و ماجرای زورگیری را گزارش داد اما من در همان بازجویی های اولیه دچار تناقض گویی شدم و تازه فهمیدم که ارسلان قصد ازدواج با مرا نداشته و با فروش طلاها به خوشگذرانی پرداخته است و ... خراسان کلک کثیفی که دختر 17 ساله می خواست سر پلیس سوار کند!  افتاب

کلک کثیفی که دختر ۱۷ ساله می خواست سر پلیس سوار کند!

همه حرف هایم دروغ بود، به خاطر ترسی که از پدر و مادرم داشتم چند روز فکر کردم تا توانستم داستانی را سر هم کنم که قابل باور باشد اما نمی دانستم که این نقشه من تنها با چند سوال پلیس لو می رود.

همه حرف هایم دروغ بود، به خاطر ترسی که از پدر و مادرم داشتم چند روز فکر کردم تا توانستم داستانی را سر هم کنم که قابل باور باشد اما نمی دانستم که این نقشه من تنها با چند سوال پلیس لو می رود. من با قصه ای که ساخته بودم خیلی راحت توانستم پدر و مادرم را فریب بدهم اما وقتی در کلانتری مورد بازجویی قرار گرفتم بلافاصله دچار تناقض گویی شدم و نتوانستم حقیقت ماجرا را کتمان کنم چرا که من مورد حمله زورگیران قرار نگرفته و هیچ زورگیری را نیز ندیده بودم…
دختر ۱۷ ساله ای که مدعی بود زورگیران طلاهایش را به سرقت برده اند وقتی فهمید که ماموران تجسس حرف هایش را باور نکرده اند در حالی که هاله ای از اشک چشمانش را پوشانده بود به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: در خانواده ای زندگی می کردم که آشفتگی و بدبختی در هر گوشه آن موج می زد. تعداد زیاد خواهران و برادرانم موجب شده بود تا من کمتر مورد توجه قرار بگیرم. در خانه ما از مهر و محبت خبری نبود و من هیچ گاه دست نوازش پدر و مادرم را احساس نکردم.
در واقع در خانواده ما هیچ کس به فکر دیگری نبود و هر کدام از اعضای خانواده در پی گرفتاری و مشکلات خودشان بودند.

دختر ۱۷ ساله عجب کلکی کثیفی می خواست سر پلیس سوار کند!

در این میان من با همه وجود کمبود مهر و عاطفه را احساس می کردم تا این که در جست و جوی محبت آواره خیابان ها شدم. این در حالی بود که در دوران راهنمایی درس و مدرسه را نیز رها کرده بودم اما ترک تحصیل من برای هیچ کس اهمیتی نداشت و کسی هم درباره علت و انگیزه ترک تحصیل سوالی از من نپرسید. با وجود آن که پدرم خرده فروش مواد مخدر بود و وضعیت مالی مناسبی داشت اما همواره درگیر کارش بود و من هیچ گاه آغوش پرمهر و محبت پدر و مادرم را ندیدم تا این که یک سال قبل وقتی با لبخند عاشقانه ارسلان در خیابان روبه رو شدم انگار گنج گمشده خودم را به دست آوردم . من که تشنه محبت بودم با همین لبخند خیابانی شیفته ارسلان شدم و با شماره تلفنی که به من داده بود تماس گرفتم و بدین ترتیب ارتباط های تلفنی ما آغاز شد.
ارسلان با جملات عاشقانه رویاهای زیبایی را در ذهنم می ساخت و من فکر می کردم پس از ازدواج به همه آرزوهایم می رسم. در واقع به خاطر این که احساس می کردم در خانه پدرم فقط کارگری می کنم دوست داشتم خیلی زود ازدواج کنم تا از این شرایط رهایی یابم. ارسلان هم با آگاهی در این باره با وعده و وعیدهای دروغین ازدواج از من سوءاستفاده می کرد.
روزها به همین ترتیب می گذشت تا این که چند روز قبل ارسلان از من خواست برای تامین مخارج مراسم ازدواج پولی فراهم کنم. من هم که می ترسیدم اگر او با من ازدواج نکند آبرویم برود، نقشه یک ماجرای زورگیری را طرح کردم و طلاهایم را که حدود ۷ میلیون تومان ارزش داشت به ارسلان دادم سپس به مادرم گفتم هنگام رفتن به منزل خاله ام مورد حمله زورگیران قرار گرفته ام. این بود که مادرم به کلانتری آمد و ماجرای زورگیری را گزارش داد اما من در همان بازجویی های اولیه دچار تناقض گویی شدم و تازه فهمیدم که ارسلان قصد ازدواج با مرا نداشته و با فروش طلاها به خوشگذرانی پرداخته است و …
خراسان

کلک کثیفی که دختر ۱۷ ساله می خواست سر پلیس سوار کند!

افتاب

 

کلک کثیفی که دختر ۱۷ ساله می خواست سر پلیس سوار کند! کلک کثیفی که دختر ۱۷ ساله می خواست سر پلیس سوار کند! کلک کثیفی که دختر ۱۷ ساله می خواست سر پلیس سوار کند! همه حرف هایم دروغ بود، به خاطر ترسی که از پدر و مادرم داشتم چند روز فکر کردم تا توانستم داستانی را سر هم کنم که قابل باور باشد اما نمی دانستم که این نقشه من تنها با چند سوال پلیس لو می رود. همه حرف هایم دروغ بود، به خاطر ترسی که از پدر و مادرم داشتم چند روز فکر کردم تا توانستم…

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

x

شاید بپسندید

زمان دقیق واریز یارانه اردیبهشت ماه 96

زمان دقیق واریز یارانه آذر ماه ۹۶

زمان دقیق واریز یارانه آذر ماه ۹۶ زمان دقیق واریز یارانه آذر ماه ۹۶   ...