خانه / عکس سریال / سریال جسور و زیبا پاتریکس خلاصه قسمت اول تا اخر +معرفی بازیگران
ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دار عینک Spy ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه ساعت مچی اسپورت طرح رولکس
کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان دستبند مغناطيسي پاوربالانس فقط 10 هزار تومان کیف محافظ ضدآب موبایل ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان
سریال جسور و زیبا پاتریکس داستان قسمت آخر و داستان تمام قسمت های سریال جسور و زیبا پاتریکس سریال جسور و زیبا یا پاتریکس cesur ve güzel ساخت شرکت فیلمسازی آی پاپیم است که به سفارش شبکه Star ترکیه ساخته شده است. بازیگران اصلی این سریال کیوانچ تاتلیتوغ و طوبی بیوک استون هستند که در خیلی از سریال های موفق آنها را دیده ایم. داستان سریال جسور و زیبا پاتریکس پسر شجاع و جسور ( کیوانچ تاتلیتوغ ) سریال که جوانی خوشتیپ و جذاب است از شهر خود به یک شهر کوچک حرکت میکند در این شهر کوچک خانواده ای زندگی میکنند که ملک و زمین های زیادی دارند و بسیار ثروتمند هستند که این خانواده دختری بسیار زیبا به نام سوهان (طوبی بیوک اوستون) دارد که زیبایی آن زبانزد بود. سریال پاتریکس تو ملاقات اول جسور و سوهان عشقی پرشور بین شان شروع می شود فقط بین این دو موضوع های بسیار زیادی وجود دارد که دو طرف از آنها بی خبرند. خانواده جسور و خانواده سوهان در زمان های بسیار قدیم همدیگر را می شناختند و بین این دو خانواده یک جنگ و دعوای بسیار بزرگی رخ داده بود که دو عضو جوان این دو خانواده از این موضوع بی خبر هستند. این حساب بسته نشده قدیمی بین دو خانواده بر روی عشق دو عضو جوان این خانواده ها سایه انداخت و حوادث گذشته بین دو خانواده عشق این دو را به حالت ناممکن در آورده است. با گذشت زمان علت و راز آمدن جسور به این شهر کوچک بر ملا خواهد شد داستان قسمت 1 سریال پاتریکس توی جنگل رو نشون میده که جسور داره رانندگی میکنه که بعد یهو سوهان از توی فرعی با اسبش میاد توی جاده جسور هم هول میکنه ولی ماشینو نگه میداره سوهان همش سعی میکنه اسبو نگه داره ولی وای نمیسته و میره به طرف پرتگاه جسور هم دنبالشون میره و خیلی با جسارت از توی ماشین میپره رو اسبو سوهانو نجات میده که نازلی (اسب سوهان)همونجا وایمیسته و ماشین جسور هم میخوره به درخت. جسور به سوهان میگه خوبی که سوهان میگه خوبم انگار جاییم نشکسته که جسور میگه اره خوبی و سوهان بلند میشه لباسشو درست میکنه ولی نمیتونه روی پاش بایسته و جسور کمکش میکنه. در همین حین صالح و کمال میان خیلی نگران سوهان هستن که اونم میگم خوبم چیزیم نیست فقط خیلی ترسیدم. سوهان رو مینشوننش تو ماشین میگه منم نفهمیدم چی شد از مزرعه که بیرون اومدم نازلی مثل دیوانه ها همش میپرید و میگه که اگه اقای محترم نبودن من الان مرده بودم. که جسور میگه جسور سوهان میگه بله خیلی جسورید بدون اینکه بترسید ماشینتونو به سمت دره روندید.که جسون میگه اسمم جسوره سوهان هم میگه هر چی به هر حال خیلی ازتون ممنونم. سوهان میگه که برای ماشینتون الان کمک میفرستم که جسور میگه ممنون نمیخواد سوهان میگه مزرعه کورلوداغ همین نزدیکیاست. که جسور شوکه میشه و میگه نکنه تو هم از کورلوداغ ها هستی که سوهان میگه دختر تحسین کورلوداغ هستم. جسور زنگ میزنه برای رفات بهش میگه که فردا میخواستم بیام پیشت ولی به خاطر ماشینم امروز مجبورم بیام پیشت ادرس و برام بفرس. جسور میره کنار نازلی همینطور که روبدنش دست میکشه دستش خونی میشه و میبینه یه پنس تو بدنشه و درش میاره و میگه انگار یکی عمدا میخواسته بهتون اسیب برسونه اون کی بوده؟تو میدونی؟ سوهان میاد مزرعه همه با عجله میان پیشش و جاهیده میگه چش شده بود اسبه بعد به کمال میگه که زود اون اسبو پیدا کن و بکشش سوهان مانع میشه ولی جاهیده میگه بالاخره بابات یا داداشت میکشنش. سوهان رو میبرن داخل. سوهان میپرسه داداشم کجاست که جاهیده میگه رفته استقبال بابات سوهان میگه مگه قرار نبود فردا بیاد که جاهیده میگه نمیدونم. شیرین میاد سوهان رو با خودش میبره و حمومو برای سوهان اماده کرده. بعد تحسین کورلوداغ رو نشون میده که از هواپیما پیاده میشه و کورهان هم منتظرشه تحسین با کورهان میره و عدالت هم از هواپیما پیاده میشه با رانندش میره. کورهان در مورد جلسه میپرسه که تحسین میگه خوب بود. سوهان تو اتاقش نشسته و به جسور فکر میکنه و شیرین بهش میگه برو حموم ۵ دقیقه بعد اینجا هستم باید کل قضیه رو برام تعریف کنی. تو راه کورهان به تحسین میگه که بابا برات یه خبر خوبی تحسین هم میگه که بگو که جاهیده حاملست که کورهان میگه بالاخره یه روز اون خبرو بهت میدم. جاهیده تو خونه زنگ میزنه به یه کسی و میگه فردا هموببینیم و قرار میذارن و میگه قرارو گرفتم دیگه کشش نده فرا ساعتشو بهت خبر میدم. شیرین تو اتاق داره خودشیرینی میکنه و میگه وای مثل اسمش جسور بوده و ول کن این بولنت رو اون همش دنبال پول باباته که سوهان میگه دیگه خیلی داری زیاده روی میکنی که شیرین هم بهش بر میخوره و میره. بولنت و کورهان دارن تو کارخونه برای تحسین خودشیرینی میکنن که روغن ما بهترین روغنه و این چیزا. بعد کورهان درباره یه زمین هایی با تحسین حرف میزنه و میگه اون زمین هارو فروختم تحسین عصبانی میشه و میگه تو چه غلطی کردی؟ کورهان هم میکنه تو گفتی اون جا ۱۰ هزارتا هم نمی ارزه ولی من ۴۰۰ هزار تا فروختم که تحسین میگه احمق من اونجا هتل میزدم چند برابرشو بدست می اوردم.بعد تحسین میگه که به کی فروختی؟ که کورهان اسمشو یادش نمیاد تحسین بهش میگه باید گندی که زدی و تمیز کنی همین امروز اون زمین ها رو پس بگیر. رفات و جسور اومدن توی یه مزرعه و رفات میگه تا اینجا اماده بشه باید یه جای دیگه بمونی که جسور میگه نه تو هم که میدونی من تو جاهای بد تر اینم موندم.من اومدم اینجا که تمام دارایی تحسین کورلوداغ رو ازش بگیرم همه اموالشو خودش با دست خودش بهم میده. تحسین میاد خونه و سوهان از دیدنش خوشحال میشه. کورهان و بولنت میرن پیش جسور که اونجا معلوم میشه که جسور زمین هارو خریده و جسور راضی نمیشه که زمین هارو پس بده . کروهان و بولنت میان خونه که تحسین باهاشو بد رفتاری میکنه و میره که جاهیده میگه رفت پیش عدالت که سوهان ناراحت میشه. کورهان میره تو اتاق میگه که به اندازه صالح هم تو این خونه ارزش ندار.که جاهیده بهش میگه شاید حامله باشم ولی تا مطمئن نشدیم به کسی نگو که کورهان هم خوشحال میشه. تو اشپزخونه ریحان و شیرین دارن کار میکنن که سوهان میاد ولی شیرین بهش محل نمیده ولی سوهان از دلش در میاره و باهم اشتی میکنن. شب جسور اومده تو ابزار فروشی که اونجا با نجلا روبه رو میشه که نجلا میگه اون زمین های روی تپه رو شما خریدین که جسور میگه اره شما از کجا فهمیدین که نجلا میگه اینجا کوچیکه.همه همدیگه رو میشناسن.جسور خودشو معرفی میکنه و نجلا هم میگه منم نجلا هستم تو داروخونه با عدالت خانوم کار میکنم کاری داشتین حتما در خدمتم. شیرین میره تو استبل و به کمال میگه که چرا نیومدی برای شام؟خیلی ترسیدی؟که کمال میگه نمیخوام تو چشم تحسین باشم که شیرین سر به سرش میذاره. تو خونه عدالت میاد پیش تحسین و بهش میگه که بچه هات دوباره نگن که یه هفته پیش اون زنه بوده دوباره رفته پیش اون و تحسین میگه بذار هر چی میخوان بگن. سوهان اومده پیش نازلی که یه دفعه جسور میاد و بهش میگه چی شد؟ترسیدی؟تازه امروز جونتو نجات دادم.که سوهان از اونجا میخواد بره که جسور میگه نکنه عاشق من شدی؟که سوهان میاد بهش سیلی بزنه ولی جسور دستشو میگیره سوهان میگه نمیدونم کی هستی ولی ازت متنفرم.تو زندگیم با ادمی مثل تو روبه رو نشدم.که جسور میگه درسته تاحالا با هیچ مردی اشنا نشدی.و سوهان از اونجا میره. صبح تحسین کمالو از مزرعه بیرون میکنه و میگه تو مسئول اسبا بودی چطووری اون اسبه اینطوری شد. که کمال میاد تو مزرعه جسور و بهش میگه تحسین بیرونم کرده و جسور میگه یکی میخواسته سوهان رو بکشه نکنه اون تویی که کمال میگه این اصلا کار من نیست. تو خونه سوهان هر کاری میکنه نمیتونه تحسین رو راضی کنه و شیرین هم خیلی پریشونه. جاهیده میاد کورهان رو از خواب بیدار میکنه میگه برا افتتاحیه میرم شهر اونجا میبینمت. مهربان و بولنت نشستن دارن صحبت میکنن درباره تولد تحسین و مهربان میگه وقتی مامان سوهان هم زنده بود عدالت توی زندیگیشون بود.که بولنت میگه حالا این ها رو ول کن میخوام تو روز تولد تحسین به سوهان پیشنهاد ازدواج بدم که مهربان از این تصمیم زیاد خوشحال نمیشه. سوهان میاد توی کارخونش به همه خسته نباشید میگه که شیرین زنگ میزنه و به سوهان میگه که کمال توی مزرعه جسور علمدار اوغلو کار میکنه. تحسین راه ابی که به روی مزرعه جسور میره رو بسته که جسور میره اونجا و مهربان هم اونجاست و اونجا با مهربان اشنا میشن. سوهان میره بیمارستان برای پاش که اونجا جاهیده رو میبینه که از اتاق دکتر میاد بیرون میره نگاه میکنه میبینه دکتر زنانه بعد دنبال جاهیده میره صداش میکنه ولی جاهیده جواب نمیده و میره داروخونه از نجلا تست حاملگی میخواد و اونم میده سوهان هم میره تو داروخونه میگه جاهیده هر چی صدات کردم جواب ندادی که جاهیده میگه ببخشید نشنیدم بعد هم از اونجا میره. عدالت میاد تو داروخونه که نجلا میگه جاهیده حاملست که سوهان میگه به همه نگو که عدالت میگه تا وقتی که جاهیده نخواد کسی بفهمه به کسی نمیگم. جسور ماشینشو میزنه جلوی ماشین سوهان و میره سوهان هم میاد دستشو میذاره رو بوق و میگه چرا ماشینتو گذاشتی جلوی ماشین من و با هم بحث میکنن اونجا. جسور گل و کادو خریده و میاد به سوهان میگه خیلی معذرت میخوام که سوهان میگه با گل کورلوداغ معذرت خواهی میکنی که جسور میگه ببخشید ولی این گلا برای تو نیست و سوهان ضایع میشه. جاهیده میاد توی جنگل پیش هولیا و هولیا بهش میگه دیر کردی فکر کردم پشیمون شدی و نمیخوای که جاهیده تست حاملگی رو بهش میده میگه زود باش کارتو انجام بده(جاهیده نقشش اینه که بگه خودش حاملست). توی افتتاحیه کورهان هر چی منتظر جاهیده میمومه نمیاد و اون میره داخل جاهیده میاد و بهش میگه که حاملست و کورهان خیلی خوشحال میشه.بعد نشون میده تو بیمارستان که با کارت شناسایی جعلی هولیا به اسم جاهیده ازمایش داده. کورهان جاهیده رو بغل میکنه که به جسور میخوره جاهیده که بانو هم به خمراه جسور اومده که کورهان به جاهیده میگه که بانو وکیله. بانو به جسور میگه کل خانواده اینجاست؟که جسور میگه نه.بانو میگه خیلی هیجان دارم میخوام زودتر اشنا شم باهاشون که جسور میگه حالا صبر کن. تو خونه تحسین به خاطر حامله بودن جاهیده جشن میگیره که کورهون میگه که من امروز جسور رو همراه دوست دخترش دیدم که سوهان ناراحت میشه. صبح جاهیده هولیا رو میبره به یه خونه بزرگ و بهش میگه دیگه خونه تو اینجاست و بهش کلی پول میده و هولیا هم خوشحال میشه.جاهیده بهش میگه دیگه کارای قبلیتو نباید بکنی و هولیا هم قبول میکنه. تولد تحسینه و مهربان میاد و با تحسین کلی مسخره هم دیگه میکنن و بولنت هم به سوهان پیشنهاد ازدواج میده ولی سوهان قبول نمیکنه و بولنت بهش میگه نکنه تو عاشق جسور شدی که جسور هم صداشونو میشنوه و میاد با بولنت دعوا میکنه. تحسین میره میش جسور تا باهش حرف بزنه که بولنت که مست کرده میاد مزرعه رو به اتیش میکشه و تحسین بیهوش میشه.همه توی مزرعه کورلوداغ اتیشو میبینن و میان سوهان همش جسور و صدا میزنه که جسور هم تحسین رو کول میکنه و میاد بیرون و کورهان و سوهان هم کلی شوکه میشن که تحسین هم اونجا بوده. صبح توی مزرعه کورلوداغ تحسین به جسور میگه که دوباره بهت بده کار شدم و تا وقتی که خونت درست بشه اینجا میمونی( که جسور هم زمانی رو یادش میاد که به رفات گفته بود همه چیز تحسین رو ازش میگیرم)بعد هم تحسین بلند میشه و با جسور دست میده هر دو با هم میگن توافق کردیم. سریال پاتریکس

سریال جسور و زیبا پاتریکس خلاصه قسمت اول تا اخر +معرفی بازیگران

سریال جسور و زیبا پاتریکس خلاصه قسمت اول تا اخر +معرفی بازیگران

سریال جسور و زیبا پاتریکس خلاصه قسمت اول تا اخر +معرفی بازیگران

سریال جسور و زیبا پاتریکس داستان قسمت آخر و داستان تمام قسمت های سریال جسور و زیبا پاتریکس سریال جسور و زیبا یا پاتریکس cesur ve güzel ساخت شرکت فیلمسازی آی پاپیم است که به سفارش شبکه Star ترکیه ساخته شده است. بازیگران اصلی این سریال کیوانچ تاتلیتوغ و طوبی بیوک استون هستند که در خیلی از سریال های موفق آنها را دیده ایم. داستان سریال جسور و زیبا پاتریکس پسر شجاع و جسور ( کیوانچ تاتلیتوغ ) سریال که جوانی خوشتیپ و جذاب است از شهر خود به یک شهر کوچک حرکت میکند در این شهر کوچک خانواده ای زندگی میکنند که ملک و زمین های زیادی دارند و بسیار ثروتمند هستند که این خانواده دختری بسیار زیبا به نام سوهان (طوبی بیوک اوستون) دارد که زیبایی آن زبانزد بود. سریال پاتریکس تو ملاقات اول جسور و سوهان عشقی پرشور بین شان شروع می شود فقط بین این دو موضوع های بسیار زیادی وجود دارد که دو طرف از آنها بی خبرند. خانواده جسور و خانواده سوهان در زمان های بسیار قدیم همدیگر را می شناختند و بین این دو خانواده یک جنگ و دعوای بسیار بزرگی رخ داده بود که دو عضو جوان این دو خانواده از این موضوع بی خبر هستند. این حساب بسته نشده قدیمی بین دو خانواده بر روی عشق دو عضو جوان این خانواده ها سایه انداخت و حوادث گذشته بین دو خانواده عشق این دو را به حالت ناممکن در آورده است. با گذشت زمان علت و راز آمدن جسور به این شهر کوچک بر ملا خواهد شد داستان قسمت 1 سریال پاتریکس توی جنگل رو نشون میده که جسور داره رانندگی میکنه که بعد یهو سوهان از توی فرعی با اسبش میاد توی جاده جسور هم هول میکنه ولی ماشینو نگه میداره سوهان همش سعی میکنه اسبو نگه داره ولی وای نمیسته و میره به طرف پرتگاه جسور هم دنبالشون میره و خیلی با جسارت از توی ماشین میپره رو اسبو سوهانو نجات میده که نازلی (اسب سوهان)همونجا وایمیسته و ماشین جسور هم میخوره به درخت. جسور به سوهان میگه خوبی که سوهان میگه خوبم انگار جاییم نشکسته که جسور میگه اره خوبی و سوهان بلند میشه لباسشو درست میکنه ولی نمیتونه روی پاش بایسته و جسور کمکش میکنه. در همین حین صالح و کمال میان خیلی نگران سوهان هستن که اونم میگم خوبم چیزیم نیست فقط خیلی ترسیدم. سوهان رو مینشوننش تو ماشین میگه منم نفهمیدم چی شد از مزرعه که بیرون اومدم نازلی مثل دیوانه ها همش میپرید و میگه که اگه اقای محترم نبودن من الان مرده بودم. که جسور میگه جسور سوهان میگه بله خیلی جسورید بدون اینکه بترسید ماشینتونو به سمت دره روندید.که جسون میگه اسمم جسوره سوهان هم میگه هر چی به هر حال خیلی ازتون ممنونم. سوهان میگه که برای ماشینتون الان کمک میفرستم که جسور میگه ممنون نمیخواد سوهان میگه مزرعه کورلوداغ همین نزدیکیاست. که جسور شوکه میشه و میگه نکنه تو هم از کورلوداغ ها هستی که سوهان میگه دختر تحسین کورلوداغ هستم. جسور زنگ میزنه برای رفات بهش میگه که فردا میخواستم بیام پیشت ولی به خاطر ماشینم امروز مجبورم بیام پیشت ادرس و برام بفرس. جسور میره کنار نازلی همینطور که روبدنش دست میکشه دستش خونی میشه و میبینه یه پنس تو بدنشه و درش میاره و میگه انگار یکی عمدا میخواسته بهتون اسیب برسونه اون کی بوده؟تو میدونی؟ سوهان میاد مزرعه همه با عجله میان پیشش و جاهیده میگه چش شده بود اسبه بعد به کمال میگه که زود اون اسبو پیدا کن و بکشش سوهان مانع میشه ولی جاهیده میگه بالاخره بابات یا داداشت میکشنش. سوهان رو میبرن داخل. سوهان میپرسه داداشم کجاست که جاهیده میگه رفته استقبال بابات سوهان میگه مگه قرار نبود فردا بیاد که جاهیده میگه نمیدونم. شیرین میاد سوهان رو با خودش میبره و حمومو برای سوهان اماده کرده. بعد تحسین کورلوداغ رو نشون میده که از هواپیما پیاده میشه و کورهان هم منتظرشه تحسین با کورهان میره و عدالت هم از هواپیما پیاده میشه با رانندش میره. کورهان در مورد جلسه میپرسه که تحسین میگه خوب بود. سوهان تو اتاقش نشسته و به جسور فکر میکنه و شیرین بهش میگه برو حموم ۵ دقیقه بعد اینجا هستم باید کل قضیه رو برام تعریف کنی. تو راه کورهان به تحسین میگه که بابا برات یه خبر خوبی تحسین هم میگه که بگو که جاهیده حاملست که کورهان میگه بالاخره یه روز اون خبرو بهت میدم. جاهیده تو خونه زنگ میزنه به یه کسی و میگه فردا هموببینیم و قرار میذارن و میگه قرارو گرفتم دیگه کشش نده فرا ساعتشو بهت خبر میدم. شیرین تو اتاق داره خودشیرینی میکنه و میگه وای مثل اسمش جسور بوده و ول کن این بولنت رو اون همش دنبال پول باباته که سوهان میگه دیگه خیلی داری زیاده روی میکنی که شیرین هم بهش بر میخوره و میره. بولنت و کورهان دارن تو کارخونه برای تحسین خودشیرینی میکنن که روغن ما بهترین روغنه و این چیزا. بعد کورهان درباره یه زمین هایی با تحسین حرف میزنه و میگه اون زمین هارو فروختم تحسین عصبانی میشه و میگه تو چه غلطی کردی؟ کورهان هم میکنه تو گفتی اون جا ۱۰ هزارتا هم نمی ارزه ولی من ۴۰۰ هزار تا فروختم که تحسین میگه احمق من اونجا هتل میزدم چند برابرشو بدست می اوردم.بعد تحسین میگه که به کی فروختی؟ که کورهان اسمشو یادش نمیاد تحسین بهش میگه باید گندی که زدی و تمیز کنی همین امروز اون زمین ها رو پس بگیر. رفات و جسور اومدن توی یه مزرعه و رفات میگه تا اینجا اماده بشه باید یه جای دیگه بمونی که جسور میگه نه تو هم که میدونی من تو جاهای بد تر اینم موندم.من اومدم اینجا که تمام دارایی تحسین کورلوداغ رو ازش بگیرم همه اموالشو خودش با دست خودش بهم میده. تحسین میاد خونه و سوهان از دیدنش خوشحال میشه. کورهان و بولنت میرن پیش جسور که اونجا معلوم میشه که جسور زمین هارو خریده و جسور راضی نمیشه که زمین هارو پس بده . کروهان و بولنت میان خونه که تحسین باهاشو بد رفتاری میکنه و میره که جاهیده میگه رفت پیش عدالت که سوهان ناراحت میشه. کورهان میره تو اتاق میگه که به اندازه صالح هم تو این خونه ارزش ندار.که جاهیده بهش میگه شاید حامله باشم ولی تا مطمئن نشدیم به کسی نگو که کورهان هم خوشحال میشه. تو اشپزخونه ریحان و شیرین دارن کار میکنن که سوهان میاد ولی شیرین بهش محل نمیده ولی سوهان از دلش در میاره و باهم اشتی میکنن. شب جسور اومده تو ابزار فروشی که اونجا با نجلا روبه رو میشه که نجلا میگه اون زمین های روی تپه رو شما خریدین که جسور میگه اره شما از کجا فهمیدین که نجلا میگه اینجا کوچیکه.همه همدیگه رو میشناسن.جسور خودشو معرفی میکنه و نجلا هم میگه منم نجلا هستم تو داروخونه با عدالت خانوم کار میکنم کاری داشتین حتما در خدمتم. شیرین میره تو استبل و به کمال میگه که چرا نیومدی برای شام؟خیلی ترسیدی؟که کمال میگه نمیخوام تو چشم تحسین باشم که شیرین سر به سرش میذاره. تو خونه عدالت میاد پیش تحسین و بهش میگه که بچه هات دوباره نگن که یه هفته پیش اون زنه بوده دوباره رفته پیش اون و تحسین میگه بذار هر چی میخوان بگن. سوهان اومده پیش نازلی که یه دفعه جسور میاد و بهش میگه چی شد؟ترسیدی؟تازه امروز جونتو نجات دادم.که سوهان از اونجا میخواد بره که جسور میگه نکنه عاشق من شدی؟که سوهان میاد بهش سیلی بزنه ولی جسور دستشو میگیره سوهان میگه نمیدونم کی هستی ولی ازت متنفرم.تو زندگیم با ادمی مثل تو روبه رو نشدم.که جسور میگه درسته تاحالا با هیچ مردی اشنا نشدی.و سوهان از اونجا میره. صبح تحسین کمالو از مزرعه بیرون میکنه و میگه تو مسئول اسبا بودی چطووری اون اسبه اینطوری شد. که کمال میاد تو مزرعه جسور و بهش میگه تحسین بیرونم کرده و جسور میگه یکی میخواسته سوهان رو بکشه نکنه اون تویی که کمال میگه این اصلا کار من نیست. تو خونه سوهان هر کاری میکنه نمیتونه تحسین رو راضی کنه و شیرین هم خیلی پریشونه. جاهیده میاد کورهان رو از خواب بیدار میکنه میگه برا افتتاحیه میرم شهر اونجا میبینمت. مهربان و بولنت نشستن دارن صحبت میکنن درباره تولد تحسین و مهربان میگه وقتی مامان سوهان هم زنده بود عدالت توی زندیگیشون بود.که بولنت میگه حالا این ها رو ول کن میخوام تو روز تولد تحسین به سوهان پیشنهاد ازدواج بدم که مهربان از این تصمیم زیاد خوشحال نمیشه. سوهان میاد توی کارخونش به همه خسته نباشید میگه که شیرین زنگ میزنه و به سوهان میگه که کمال توی مزرعه جسور علمدار اوغلو کار میکنه. تحسین راه ابی که به روی مزرعه جسور میره رو بسته که جسور میره اونجا و مهربان هم اونجاست و اونجا با مهربان اشنا میشن. سوهان میره بیمارستان برای پاش که اونجا جاهیده رو میبینه که از اتاق دکتر میاد بیرون میره نگاه میکنه میبینه دکتر زنانه بعد دنبال جاهیده میره صداش میکنه ولی جاهیده جواب نمیده و میره داروخونه از نجلا تست حاملگی میخواد و اونم میده سوهان هم میره تو داروخونه میگه جاهیده هر چی صدات کردم جواب ندادی که جاهیده میگه ببخشید نشنیدم بعد هم از اونجا میره. عدالت میاد تو داروخونه که نجلا میگه جاهیده حاملست که سوهان میگه به همه نگو که عدالت میگه تا وقتی که جاهیده نخواد کسی بفهمه به کسی نمیگم. جسور ماشینشو میزنه جلوی ماشین سوهان و میره سوهان هم میاد دستشو میذاره رو بوق و میگه چرا ماشینتو گذاشتی جلوی ماشین من و با هم بحث میکنن اونجا. جسور گل و کادو خریده و میاد به سوهان میگه خیلی معذرت میخوام که سوهان میگه با گل کورلوداغ معذرت خواهی میکنی که جسور میگه ببخشید ولی این گلا برای تو نیست و سوهان ضایع میشه. جاهیده میاد توی جنگل پیش هولیا و هولیا بهش میگه دیر کردی فکر کردم پشیمون شدی و نمیخوای که جاهیده تست حاملگی رو بهش میده میگه زود باش کارتو انجام بده(جاهیده نقشش اینه که بگه خودش حاملست). توی افتتاحیه کورهان هر چی منتظر جاهیده میمومه نمیاد و اون میره داخل جاهیده میاد و بهش میگه که حاملست و کورهان خیلی خوشحال میشه.بعد نشون میده تو بیمارستان که با کارت شناسایی جعلی هولیا به اسم جاهیده ازمایش داده. کورهان جاهیده رو بغل میکنه که به جسور میخوره جاهیده که بانو هم به خمراه جسور اومده که کورهان به جاهیده میگه که بانو وکیله. بانو به جسور میگه کل خانواده اینجاست؟که جسور میگه نه.بانو میگه خیلی هیجان دارم میخوام زودتر اشنا شم باهاشون که جسور میگه حالا صبر کن. تو خونه تحسین به خاطر حامله بودن جاهیده جشن میگیره که کورهون میگه که من امروز جسور رو همراه دوست دخترش دیدم که سوهان ناراحت میشه. صبح جاهیده هولیا رو میبره به یه خونه بزرگ و بهش میگه دیگه خونه تو اینجاست و بهش کلی پول میده و هولیا هم خوشحال میشه.جاهیده بهش میگه دیگه کارای قبلیتو نباید بکنی و هولیا هم قبول میکنه. تولد تحسینه و مهربان میاد و با تحسین کلی مسخره هم دیگه میکنن و بولنت هم به سوهان پیشنهاد ازدواج میده ولی سوهان قبول نمیکنه و بولنت بهش میگه نکنه تو عاشق جسور شدی که جسور هم صداشونو میشنوه و میاد با بولنت دعوا میکنه. تحسین میره میش جسور تا باهش حرف بزنه که بولنت که مست کرده میاد مزرعه رو به اتیش میکشه و تحسین بیهوش میشه.همه توی مزرعه کورلوداغ اتیشو میبینن و میان سوهان همش جسور و صدا میزنه که جسور هم تحسین رو کول میکنه و میاد بیرون و کورهان و سوهان هم کلی شوکه میشن که تحسین هم اونجا بوده. صبح توی مزرعه کورلوداغ تحسین به جسور میگه که دوباره بهت بده کار شدم و تا وقتی که خونت درست بشه اینجا میمونی( که جسور هم زمانی رو یادش میاد که به رفات گفته بود همه چیز تحسین رو ازش میگیرم)بعد هم تحسین بلند میشه و با جسور دست میده هر دو با هم میگن توافق کردیم. سریال پاتریکس

سریال جسور و زیبا پاتریکس خلاصه قسمت اول تا اخر

سریال جسور و زیبا پاتریکس

داستان قسمت آخر و داستان تمام قسمت های سریال جسور و زیبا پاتریکس

سریال جسور و زیبا یا پاتریکس cesur ve güzel ساخت شرکت فیلمسازی آی پاپیم است که به سفارش شبکه Star ترکیه ساخته شده است. بازیگران اصلی این سریال کیوانچ تاتلیتوغ و طوبی بیوک استون هستند که در خیلی از سریال های موفق آنها را دیده ایم.

داستان سریال جسور و زیبا پاتریکس

پسر شجاع و جسور ( کیوانچ تاتلیتوغ ) سریال که جوانی خوشتیپ و جذاب است از شهر خود به یک شهر کوچک حرکت میکند
در این شهر کوچک خانواده ای زندگی میکنند که ملک و زمین های زیادی دارند و بسیار ثروتمند هستند که این خانواده دختری بسیار زیبا به نام سوهان (طوبی بیوک اوستون) دارد که زیبایی آن زبانزد بود.
سریال پاتریکس

سریال پاتریکس

تو ملاقات اول جسور و سوهان عشقی پرشور بین شان شروع می شود فقط بین این دو موضوع های بسیار زیادی وجود دارد که دو طرف از آنها بی خبرند.
خانواده جسور و خانواده سوهان در زمان های بسیار قدیم همدیگر را می شناختند و بین این دو خانواده یک جنگ و دعوای بسیار بزرگی رخ داده بود که دو عضو جوان این دو خانواده از این موضوع بی خبر هستند.
این حساب بسته نشده قدیمی بین دو خانواده بر روی عشق دو عضو جوان این خانواده ها سایه انداخت و حوادث گذشته بین دو خانواده عشق این دو را به حالت ناممکن در آورده است.
با گذشت زمان علت و راز آمدن جسور به این شهر کوچک بر ملا خواهد شد

 

داستان قسمت ۱۷ سریال پاتریکس

 

اکسیس داره یه دسته گل زنبق اماده میکنه.
خونه پاتریکسو نشون میده شیرین داره اتاق فیگن رو اماده میکنه فیگن و پاتریکس میان پاتریکس به فیگن میگه همهی این جنگل و خونه مال شماست اونم خشحال میشه بعد پاتریکس اونو با کمال و شیرین هم اشنا میکنه و میرن داخل شیرین برای فیگن قرابیه میبره اونم هیجان زده میشه و یه چیزی به فرانسوی میگه شیرین گیج میشه پاتریکس هم میگه اسم یه شیرینی فروشی تو فرانسه هست.
مزرعه کورلوداغ
شیرین به اکسیس میگه زن شیرینه ولی الزایمر داره هی چپ و راست به کمال نگاه میکنه و براش عشوه میاد(😂😂😂)بعد میگه تو کی میری دیدنش اکسیس میگه موقعی که جهیزیه تو رو میبریم‌میبینمش بعد میگه باید برای روی پرده ویدیو اماده کنیم برو عکسارو بیار شیرین هم میره.
کمال میاد پیش پاتریکس و ازش تشکر میکنه بابت کمکهای که بهش کرده بعد بهش میگه که باباصلح اومد از جایی که آثار باشتانی پیدا کردی نمونه برداری کرد گفت تحسین خان گفته پاتریکس میگه بذار کارشونو بکنن کمال میگه عصبانی نشدی اونم میگه خیلی اگه یه بار دیگه تکرار بشه جوابشونو میدم.بعد پاتریکس میگه به شیرین نگو نمیخواد ناراحتش کنی.
مزرعه کورلوداغ
اکسیس و شیرین دارن عکسا رو انتخاب میکنن یه عکسو میبینن میخندن اکسیس میگه یادته بولنت اینجا تو گلدون بالا اورد که شیرین میگه نگو حالم بهم خورد بعد یه عکس از کمال میببنه و هی میبوستش.
پاتریکس به اوزلم پرستار فیگن میگه باید خیلی مراقبش باشی اینجا همش جنگله اونم میگه باشه و میره کمال میاد میگه باهام کاری داشتی پاتریکس میگه اره بیا بریم فیلم دوربینارو نگاه کنیم و میرن فیلمارو نگاه میکنن.
مزرعه کورلوداغ
تحسین به اکسیس و کورهان میگه پس فردا همتون بیاید شرکت جاهده میگه یعنی واقعا میخوای باهاش شریک بشی که تحسین میگه اره اکسیس و کورهان میگن بیشتر تحقیق کن نسبت به اون زمین که تحسین میگه دوباره میخواید ذهنمو به هم بریزید نمیخواد تحقیق کردم اکسیس هم میره تو اتاقش.
کمال و پاتریکس دوربینارو نگاه میکنن میبینن فقط از همونجا صالح نمونه برداشته کمال میره پاتریکس میزنه رو دوربینای روز جشن و میبینه که اکسیس اومده حرفای رفعت و خودشو شنیده و کلافه میشه.

شیرین و اکسیس میرن مزرعه علمداراغلو اوزلم برای فیگن تلوزیون روشن کرده اونم فکر میکنه اونایی که تو تلوزیون دارن حرف میزنن با اون حرف میزنن شیرین میره میگه پاتریکس گفت تلوزیون روشن نکنید و خاموش میکنه اکسیس میاد با فیگن اشنا میشه باهاش فرانسوی میحرفه پاتریکس میاد میگه پس با هم اشنا شدید خوبه بعد اکسیس بلند میشه که بره پاتریکس میگه فردا تو شرکت میبینمت اکسیس هم میگه رسما شریکمون میشی پاتریکس جوابشو نمیده اکسیس هم میره.
تو شرکت همه برگه های قرارداد رو امضا میکنن مهربان از همه بیشتر خوشحاله کورهان به بولنت میگه مادرت چقدر خوشحاله بولنت هم میگه منم تعجب کردم تحسین به مهربون میگه از بعد از روزی که دختر شایسته انتخاب شدی ندیدم اینجوری بخندی اونم میگه باید توی تشییع جنازت منو ببینی که تحسین میگه خدا نکنه همشون میرن اکسیس هم به پاتریکس تبریک میگه و میره.
روز عروسی شیرین و کماله همه خوشحالن شیرین همش میخنده و با اکسیس سلفی میگیرن پاتریکس هم میاد و بهشون تبریک میگه.
تحسین سوار ماشینش میشه و میره.
پاتریکس هم میره اکسیس دنبالش میره و بش میگه تو چرا اینجوری شدی اصلا همش یه کاری میکنی که نمیبینی و نمیشنوی که پاتریکس میگه حواست هست که الان داریم اولین دعوای زندگیمون رو میکنیم و ماشینو روشن میکنه و میرن.همه مردم هم سوار ماشین میشن و میرن.
فیگن اومده تو جنگل و گم میشه تحسین هم داره رانندگی میکنه و با عدالت حرف میزنه میگه برو عروسی بعد از اون طرف برو فرودگاه که عدالت میگه من دعوت نیستم که یه دفعه فیگن میاد جلو ماشین تحسین اونم پیاده میشه میگه دیوونه ای چرا میپری جلو ماشین بعد میفهمه که مامان پاتریکسه میگه بیا ببرمت پیشش و سوارش میکنه.
پاتریکس و اکسیس میان مزرعه بانو با عجله میاد میگه مامانت نیست اوزلم میگه خواب بود رفتم یکم قدم بزنم وقتی اومدم دیدیم نیست مردم هم میان تحسین میاد اکسیس میبینتشون و به پاتریکس میگه مامانت تو ماشین بابامه اونم میره مامانشو پیاده میکنه تلفن تحسین زنگ میخوره و میگه بله تحسین کورلوداغم که فیگن شوکه میشه و میگه تو تحسین کورلوداغی بعدم بلند میگه قاتللللللللللللللللل.

همه شوکه میشن پاتریکس مامانشو میبره داخل به اوزلم میگه همین الان گمشو از اینجا برو شیرین گریه میکنه میگه عروسی اینجوری نمیشه اکسیس ارومش میکنه و همه رو متفرق میکنه بعدم به تحسین میگه اون مریضه نمیفهمه که چی میگه.
فیگن همش گریه میکنه میگه اون تورو میکشه پاتریکس میگه کسی منو نمیکشه من ازت مراقبت میکنم بعد فیلم فلش بک میخوره نشون میده که فیگن اسم و فامیلشونو عوض کرده تا کسی پیداشون نکنه فیلم به حال برمیگرده پاتریکس به فیگن میگه اون همه سال تو ازم مراقبت کردی الانم نوبت منه بعد برمیگرده میبینه اکسیس هم اونجاست و داره نگاشون میکنه.
تحسین زنگ زده برای رییس پلیسو میگه میخوام یه باره دیگه درباره کل خانواده حسن کارا حسن اوغلو تحقیق کنی.شک کردم.
اکسیس به پاتریکس میگه به خیر گذشت اونم میگه اره اکسیس میگه چجوری رفته که پاتریکس میگه تو کلینیک که بود حتی میترسی تا دم در اتاقش بره که اکسیس میگه شاید صدای ساز و دُهُل توجهشو جلب کرده بانو میاد پاتریکس میگه به شرکت زنگ بزن تا پرستار بفرستن بعد یه دفعه یادش به عروسی میفته که اکسیس میگه اشکال نداره تو پیش مامانت بمون ککرهان شاهد میشه که پاتریکس میگه نه الان میام تو برو اونم میره.
شیرین همش گریه میکنه و میگه ببین ریملام ریخت نجلا هم بهش میگه خوب یه دقه گریه نکن تا درستش کنم کمال میاد میگه عاقد اومد که شیرین دوباره میزنه زیر گریه میگه نمیشه اخه اکسیس هم که نیست بعد کمال میاد ارومش میکنه و میگه ما یکم دیگه با هم ازدواج میکنیم شیرین هم میخنده.

 

داستان قسمت ۱۸ سریال پاتریکس

جاهده و کورهان میان عروسی میبین هیچ‌اهنگی نیست میگن چی شده اکسیس میاد میرن داخل میگن چیزی نیست مهربان به کورهان میگه مادر پاتریکس جلوی همه به تحسین گفت قاتل کورهان شوکه میشه اکسیس و مهربان با هم‌ کل کل میکنن اکسیس به مهربان میگه زهر افشانی نکنید مهربان هم میگه شماها سالهاست دارید زهر افشانی میکنید شیرین و کمال میان میرن سر میز عقد اکسیس هم میره جای شاهد میشینه شیرین هم همش غر میزنه پاتریکس میاد و اونم شاهده اکسیس ساعتی که برای پاتریکس خریده بود رو تو دستش میبینه و خوشحال میشه.
تحسین اومده کلانتری رییس پلیس بهش روزنامه اون زمان رو نشون میده که توی بوران گم شدن پاتریکس و مامانش بعدم جسدشونو پیدا کردن که تحسین میگه چرا فامیلش با باباش فرق داره بعد دوباره میگه شاید به خاطر بدهیهای حسن فامیل خودشو رو بچه گذاشته که ریسس پلیس میگه باهاتون موافقم.
کمال و شیرین عقد میکنن پاتریکس میخواد اکسیس رو بغل کنه اونم میگه بهتره بری پیش مامانت تا بانو بیاد اونم میره تو حیاط یه نفر میاد پیشش میگه تحسین خان گیر داده به زمینای من میخواد برج بسازه اینجا بعد یادش میاد که رفعت به بانو و خودش گفته بود که تحسین میخواد تو کورلوداغ برج بسازه.
تحسین اومده پیش عدالت اونم میگه دوباره یه اتوی دیگه افتاد دست مهربان بعد میگه شاید بهتره که از این روستا برم تحسین میگه تو نزدیک ترین کس منی بعدم بهش میگه بلند شو بریم و باهم میرن.
پاتریکس بر میگرده عروسی و به اکسیس میگه بیا برقصیم اونام میرن میرقصن پاتریکس میگه اینم اولین رقصمون که اکسیس میگه اولین رقصمون و اولین دعوامون تو یه روز بود به نظرم زوج خیلی خوبی میشیم که پاتریکس میگه گفتی زوج؟اکسیس هم چیزی نمیگه و به رقصشون ادامه میدن.تحسین میاد تو عروسی اهنگ و قطع میکنن به ریحان و صالح میگه به خاطر دعوت نکردن عدالت حالتونو میگیرم بعدم به کمال و شیرین پول میده مهربان دوباره میخواد تیگه بندازه که بولنت میبرتش خونه پاتریکس هم میره رییس پلیس میاد عروسی تحسین و کورهان میرقصن جاهده میره پیش رییس پلیس و میگه قاتل دکتر ندیم چی شد که اونم میگه به خاطر نبودن مدرک ازاد شد.اکسیس اهنگ و قطع میکنه و یه اهنگ دیگه میگه بزنن و به همه میگه بیاین تا برقصیم.جاهده میاد بیرون و به هولیا زنگ میزنه و میگه توران آزاد شده هولیا هم شوکه میشه کورهان میاد بیرون جاهده میگه با عایشه حرف میزدم کورهان هم میگه فردا باید حتما عایشه رو ببینم تحسین و عدالت میرن تحسین به کورهان میگه زنگ بزن بگو هواپیما رو اماده کنن و میره.
اخر شب عروسی تموم شده شیرین و کمال میخوان برن ماه عسل اکسیس به شیرین میگه اتاق به اسم کمال رزرو شده تمام مخارجتونم تا آخر سفر پرداخت شده شیرین بغلش میکنه میخواد بره که از تو پله ها دسته گلشو میندازه اکسیس و پاتریکس همزمان با هم میگیرنش پاتریکس میگه کدوممون زودتر ازدواج میکنیم که اکسیس میگه تو زودتر گرفتیش پاتریکس میگه با هم گرفتیمش اکسیس میگه برای تو پاتریکس هم با لبخند نگاش میکنه و بعد اکسیس میره.
مزرعه کورلوداغ
صبح اکسیس میاد برای صبحونه کورهان میگه ما میخوایم بریم استانبول با عایشه قرار داریم.جاهده زنگ میزنه به عایشه و میگه حواست باشه اونم میگه باشه همه کلیپ های اموزشی رو دیدم.کورهان درباره پاتریکس میمرسه بعد میگه اسم باباش چیه اکسیس میگه حسن.کورهان هم میگه کارا حسن اغلو؟که اکسیس شوکه میشه و میگه تو که اسمشو نشنیده بودی کورهان بحثو عوض میکنه و جاهده میاد پایین و با هم میرن.
اکسیس میره تو اشپزخونه میبینه ریحان مریضه بهش میگه نمیخواد بری اونجا تو امروز هیچ جا نمیری اونم میگه باشه.
شوهر بانو بهش زنگ میزنه اونم میخواد بره استانبول میره با فیگن خداحافظی میکنه میخواد ببوستش که نمیذاره بعد بانو میره اماده بشه فیگن به پاتریکس میگه به این دختره اعتماد نکن که پاتریکس میگه باشه بعدم قرصاشو بهش میده تا بخوره
شیرین زنگ میزنه به اکسیس.اکسیس بهش میگه رفتی بیرون برام عکس بگیر اونم میگه اگه از اتاق رفتیم بیرون باشه اکسیس هم میگه بی تربیت و قطع میکنه.
اکسیس داره میره میبینه بانو رفت میره طرف مزرعه پاتریکس.پاتریکس به مامانش گفته که رفعت توی امور خارجست رفعت به فیگن میگه همه چی خوبه تحت کنترله کسی بهتون دسترسی نداره.اکسیس میاد مزرعه فیگن اونو یادش میاد پاتریکس به اکسیس میگه تو اولین نفری هستی که مامانم اونو یادش میاد بعدم اکسیس میره پیش فیگن اونم به اکسیس میگه میترسم بلایی سر پاتریکس بیارن البته اینا رو به فرانسوی میگه اکسیس متوجه نمیشه بعد دوباره به فرانسوی میگه اون مرد شوهرمو کشت که پاتریکس میگه مامان جون اروم باش.بعدم اکسیس برای فیگن یه لالایی میخونه اونم خوشحال میشه پاتریکس هم با لبخند به اکسیس میگه مادر شوهرت دوست داره اونم میخنده.
جاهده و کورهان اومدن پیش هولیا اونم داره از دوران بارداری حرف میزنه که کورهان میگه چطوره که یه مدت بیاید توی ویلای ما بمونین.که جاهده با ابرو به هولیا میگه بگو نه ولی اون میگه باشه.میتونم بیام کورهان هم میگه پس همین امروز بریم که ویلامونم توی روز ببینیم هولیا هم قبول میکنه.

داستان قسمت ۱۹ سریال پاتریکس

شیرین و کمال از هتل میرن یه تورلن میاد هتل که کمال میبینتش توران میره داخل پیش رییس پلیس و اونم میشناستش که توران میگه بهم بگو کی منو لو داد چون من ادمی هستم که سرم تو لاک خودمه به کسی کاری ندارم رییس پلیس هم میگه نمیدونم ولی اگه میدونستمم بهت چیزی نمیگفتم و بلند میشه میره راننده توران میاد اونم بهش میگه میخوام چن روزی تو کورلوداغ بمونم.
اکسیس فیگن رو میخوابونه میگه من‌ تا مامانت خوابه برم و بیام پاتریکس میگه شب برات غذا درست میکنم بیا که اکسیس میگه باشه چیزی از بیرون لازم نداری پاتریکس هم بهش میگه فقط تورو لازم دارم اکسیس هم میره.
نجلا یه سری کرم ضد پیری برای مهربان میاره اونم میگه عدالت کجاست نجلا میگه با تحسین خان رفتن سفر.
عدالت و تحسین اومدن یه رستورانی که هیچیش خوب نیست اونجا رستوران مامان بابای تحسینه یکی از برادرای تحسین صورت حسابو میاره میگه مامانم مرد بابام مریض شده تحسین احساساتی میشه و با عدالت میرن از اونجا عدالت میگه اگه من یه روز مامان بابامو که ولم کردن میدیدم تو روشون بهشون میگفتم که ازشون متنفرم تحسین هم میگه نمیخوام دورو برم باشن.
بولنت میاد پیش اکسیس و میگه بهتره مشکلتونو با مامانم حل کنید و همدیگرو ببینید اکسیس میگه نه نمیشه چون قراره تو جلسه های شرکت داعم همو ببینیم.
جاهده و هولیا و کورهان میان مزرعه هولیا همش از مزرعه تعریف میکنه جاهده میبرتش تو اتاق هولیا میگه پس یعنی پسر من قراره صاحب همه این چیزا بشه که جاهده میزنه تو گوشش و میگه مبادا به من نارو بزنی کورهان میاد میگه گفتم قهوه بیارم که جاهده میگه بهتره استراحت کنیم و با کورهان میرن و به کورهان میگه زیاد بهش رو نده سرو گوشش میجنبه.
شب پاتریکس شام درست میکنه برای اکسیس و فیگن فیگن میگه اولین روزی که منو دید(بابای پاتریکسو میگه)بهم گفت که باهام ازدواج میکنی.اکسیس هم یادش میاد که پاتریکس هم همین حرفو بهش زده به پاتریکس میگه عکس باباتو نداری اونم میگه نه عکسارو از دم دست برداشتیم.
هولیا داره یه نوع روش ماساژ دادن به کورهان یاد میده بعد میگه من یه زنو دیدم به خاطر اینکه هیکلش خراب نشه از رحم اجاره ای استفاده کرد که کورهان میگه من اگه بودم فورا طلاقش میدادم جاهده هم بد جور به هولیا نگاه میکنه.
توران تو کافه نشسته یه نفر براش یه سری مدرک میاره و میبینه تو عکس هولیا پیش دکتر بوده شوکه میشه بعد میبینه اسمشو نوشته عایشه ییلدیریم و میخنده.
کورهان از هولیا میپرسه چند وقته تو این کارید اونم میگه من ازاد کار میکنم بعد جاهده میگه فردا قراره زود بیدار شیم تو برو بخواب هولیا بعد یه دفعه میگه عایشه به کورهان میگه اشتباه کردم هولیاهم میره و تو خونه میگرده.
پاتریکس به اکسیس میگه سه سال پیش بود مامانم بهم زنگ زد گفت تو رو هم مثل بابات میکشن رفتم پیشش بعد فیلم فلش بک مبخوره که فیگن بهش میگه تحسین کورلوداغ پدرتو کشته ولی پاتریکس به اکسیس چیزی نمیگه اکسیس میگه اومدی اینجا چون فکر میکنی پدرم قاتله ولی اون قاتل نیست بعد پاتریکس سرشو میاره جلو و میگه من نمیخوام با تو بجنگم و همریگه رو عتشقانه نگاه میکنن میخوان همو ببوسن که اکسیس بلند میشه میره پاتریکس هم میره تو لپ تاپ و به عکسای خودش و باباش نگاه میکنه.
اکسیس میاد مزرعه تحسین هم میاد هولیا بهشون سلام میکنه و خودشو معرفی میکنه و میره تو اتاقش اکسیس به تحسین میگه پاتریکس گفت یه جلسه بذاریم بعد میگه فهمیدم که تو به خاطر این خونه با مامانم ازدواج کردی که تحسین انگار میکنه بعد اکسیس میگه مامان پاتریکس هنوز عاشق شوهرشه ولی مامانم هیچوقت خوشبخت نبود چون همیشه عدالت تو زندگیمون بود بعد تحسین میگه بسه و میره تو اتاقش اکسیس هم نگاش میکنه.
پایان

داستان قسمت ۲۰ سریال پاتریکس

اکسیس رو نشون میده که داره پیاده روی میکنه بعد پاتریکس رو نشون میده که برای مامانش پرستار گرفته دوباره اکسیس رو نشون میده که شیرین عکسای ماه عسلشونو براش میفرسته و نگاه میکنه هولیا و جاهده رو نشون میده که اومدن پیاده روی و سلفی میگیرن بعد کورهان رو نشون میده که تو شرکت خوابیده تحسین میاد بیدارش میکنه.پاتریکس رو نشون میده که از چند نفر زمین میخره ولی بهشون میگه به کسی چیزی نگین اکسیس و پاتریکس دارن میدون که هم دیگه رو میبینن پاتریکس میگه نمیدونم تا امروز با بولنت شراکتتون چجوری بود ولی من اونجوری نیستم اکسیس میگه یعنی میخوای توی روی بابام وایسی اونم میگه اگه حق با منه چرا که نه.
تحسین و کورهان اومدن رستوران تحسین میگه تو به اکسیس چی گفتی کورهان میگه هیچی ولی قضیه خانوادتو فهمیده.تحسین یقشو میگیره که کورهان میگه اگه اذیتم کنی قضه حسن هم بهش میگم و میره.
هولیا داره شام میخوره کورهان هم تو اتاق داره برای جاهده درد و دل میکنه جاهده دستو کورهان و میذاره رو شکمش و میگه تو پدر ظفر کورلوداغی صاحب همه این اموال بهد یادش میاد که حرف تحسین رو شنیده که به اکسیس گفته نصف بیشتر اموالو میزنم به نامت توی دکتر هم هولیا رو دیده که میخواسته بچشو بندازه و بعد نشون میده که جاهده اون میله رو توی بدن نازلی فرو کرده فیلم به حال برمیگرده و جاهده کورهتن رو اروم میکنه.
اکسیس توی گلخونه نشسته پاتریکس میخواد بیاد پیشش بولنت میاد پاتریکس میره اکسیس حلقه بولنت رو بهش پس میده میگه از این به بعد فقط دوستیم که بولنت حلقه رو میگیره و میگه از این به بعدشو زمان تصمیم میگیره و میره.
پاتریکس میاد مزرعه و گلی که برای اکسیس گرفته بودو میندازه دور.
شیرین و کمال برگشتن و برای فیگن کلی سوغاتی اوردن اونم خوشحاله پاتریکس ازشون تشکر میکنه فیگن لالایی که اکسیس براش خونده بود و میخونه که شیرین میگه از کجا بلده پاتریکس میگه اکسیس بهش یاد داده بعد شیرین و فیگن با هم میرن تا فیگن بخوابه.
شب اکسیس داره میره خونه ماشین تحسین و میبینه و پیاده میشه میره میبینه تحسین و صالح دارن همون ادمی که زمینشو فروخته به پاتریکس رو میزنن جلوشو میگیره پاتریکس میاد میگه من زمینارو خریدم بعد تحسین به صالح میگه اینو ببر کلانتری که اکسیس میگه اره ببرش تا از بابام شکایت کنه منم شهادت میدم بعد اکسیس به تحسین میگه امشب خوب شناختمت و میره سوار ماشینش میشه و میره.
صبح شیرین میاد پیش اکسیس میگه دیشب میخواستم بیام اتفاقارو شنیدم نیومدم که اکسیس گریه میکنه کورهان صداش میزنه و با کورهان با هم میرن شرکت.هولیا به شیرین میگه تو اینجا کار میکنی که شیرین میگه باید اول سلام کنی بعدم میگه دیگه اینجا کار نمیکنم(:joy::joy::joy:).
همه تو جلسه هستن تحسین همش با این قضیه که شرکت سهامی عام بشه مخالفه پاتریکس میگه اون زمینارو به خاطر وسعت دادن به تولید روغن زیتون و کدو خریدم که باز تحسین مخالفت میکنه مهربان هم مثل همیشه تیکه میندازه(:joy::joy::joy:).اکسیس هم میگه بهتره روی اصول پیش بریم.
جاهده و هولیا اومدن دارو خونه عدالت و دارو میخرن هولیا میگه تحسین خان و ماساژ دادم عدالت حسودی میکنه جاهده و هولیا میرن بیرو جاهده میگه این اویزون بابا تحسینه هولیا میگه زودتر میگفتی بیشتر اذیتش میکردم و سوار ماشین میشن و میرن توران میبینتشون و میره تو داروخونه.
تو جلسه بولنت رای منفی داده مهربان بهش میگه واقعا برات متاسفم فقط کورهان مونده که اون رای مثبت میده و پاتریکس پیروز میشه تحسین هم شوکه میشه بعد همه میرن فقط تحسین میمونه.
شب تو مزرعه کورلوداغ همه جمع شدن و پیروزیشونو جشن میگیرن اکسیس به پاتریکس میگه حلقه بولنت رو پس دادم.تحسین و عدالت میان تحسین میگه به همتون عدالت کورلوداغ رو معرفی میکنم.ما ازدواج کردیم همشون شوکه میشن مهربان میره دیحان هم اشک تو چشمش جمع شده پاتریکس و اکسیس هم میرن جاهده هولیا و ریحان رو با خودش میبره و میگه باید یه سفره شام عروسی بچینیم اکسیس و پاتریکس تو حیاطن توران میاد و میگه وسایلای عدالت خانم رو اوردم صالح میاد میبرتش(دوستان توران به عنوان راننده وارد مزرعه میشه)اکسیس گریه میکنه میگه مامانم به خاطر این مرد بعد پاتریکس ارومش میکنه و میگه هر جا بخوای بری میب مت و میرن سوار ماشین میشن.
پایان

 

 

داستان قسمت ۲۱ سریال پاتریکس


ریحان تو آشپزخونه گریه میکنه جاهده آرومش میکنه میگه الان دوباره بابا تحسین صدا میده ریحان میگه تن نورهان تو گور لرزید.بعد توران میاد تو آشپزخونه هولیا میبینتش و شوکه میشه جاهده میره هولیا با چشم به توران میگه برو بیرون اونم میره هولیا هم دنبالش میره یکی از خدمتکارا هم مشکوک نگاشون میکنه.
اکسیس و پاتریکس تو ماشینن اکسیس همش گریه میکنه پاتریکس براش یه بیت شعر میخونه اکسیس میگه میخوام تا صبح مست کنم پانریکس هم میگه باشه.
جاهده به عدالت میگه دستت درد نکنه صبح پیشت بودیم ولی چیزی بهمون نگفتی عدالت میگه خودمم خبر نداشتم بعد فیلم فلش بک میخوره که تحسین به عدالت میگه سریع بیا شهرداری اونم میره بعد ازدواج میکنن فیلم به حال بر میگرده تحسین میگه بیچاره سر مهربون بی کلاه موند.
مهربان تو خونش نشسته و یادش میاد که روز عقدشون تحسین نیومده و ناراحته.
تحسین میگه حساب اکسیس هم میرسم که نموند کورهان میگه به رفتارش احترام بذار که تحسین و کورهان میخوان بحث کنن جاهده میگه اییی بچم‌تکون خورد و همشون خوشحال میشن.
اکسیس و پاتریکس تو بار نشستن اکسیس همش مشروب میخوره و میگه من همش مامانمو مقشر میدونستم ولی بابام مقصره بعد با پاتریکس میرن اونم کولش میکنه و تا خونه نیشان تاشی میرن اکسیس اینجا همش بانو رو مسخره میکنه(😂😂😂)که پاتریکس میگه زشته.
جاهده تو اتاق همش به کورهان میگه با بابات صحبت کن یه وقت اموالی به عدالت نده بعد میگه برم ببینم هولیا کجاست که کورهان میگه کی؟جاهده میگه وای نمیدونم چرا این اسم ورد زبونم شده عایشه رو میگم بعد میره همه جارو دنبالش میگرده میبینه نیست خدمتکاره میگه اخرین بار با اون پسره که وسایلا رو اورده بود رفت صالح هم میاد و میگه با اون پسره رفت.
توران هولیا رو اورده پیش اسکله و میگه چرا بهم تهمت زدی بعد میخواد هولیا رو بزنه که اونم میگه من حاملم و ولش میکنه.

بولنت میاد خونه مهربان میگه از پشت بهم خنجر زدی که اونم میگه همچین چیزی نیست من فقط به خاطر اینکه اعتماد تحسین رو بدست بیارم اونطوری گفتم مهربان میره جاهده زنگ میزنه به بولنت و میگه هولیا نیست بهم کمک کن.
توران به هولیا میگه چرا بچه رو ننداختی اونم میگه بچه تو نیست خواستم بندازم گردن تو ولی قبول نکردی منم با بابای بچه به توتفق رسیدم توران میگه باباش کیه اونم میگه بولنت ایدین باش.
تو خونه نیشان تاشی رو نشون میده که پاتریکس لباسای اکسیس رو عوض کرده و خوابوندتش.
بولنت و جاهده تو جنگل با هم قرار میذارن جاهده همش گریه میکنه بولنت میگه برو به کورهان همه چیزو بگو و راحت شو که جاهده میگه نه نمیشه کمال میبینتشونو فیلمشونو میگیره بعد میره پاتریکس بش میگه مامانمو به تو میسپارم و میره.
مهربان میاد مزرعه پاتریکس فیگن با یکی از همکاراش اشتباه میگیرتش میگه به خاطر تابلوها تحسین حسن رو کشت پاتریکسو هم میکشه مهربان شوکه میشه کمال میاد فیگن دیگه نمیتونه حرف بزنه پرستار فیگن میگه باید داروهامونو بخوریم مهربان هم میگه باشه و بعد میره.
صبح اکسیس بیدار میشه میبینه پاتریکس براش یه نامه گذاشته گفته یه سری قرص بخور و میخوره میره تو اشپزخونه نامه رو میذاره و قرص میخوره لباساشو میارن میگیره میبینه لباس زیرش هم داخلشه و یادش میاد پاتریکس بردتش حموم خجالت میکشه یکی در میزنه میگه خدا کنه پاتریکس نباشه میره میبینه شیرینه میاد داخل شیرین میره تو آشپزخونه نامه رو میبینه میخونه بعد میاد تو پذیرایی پشت نامه رو میخونه و میخنده اکسیس نگاه میکنه پاتریکس نوشته خیلی دوست داشتم نرم و پیشت بخوابم اکسیس یادش میاد به پاتریکس همینو گفته دوباره خجالت میکشه شیرین هم میخنده و بهش میگه اشکال نداره.
پایان

 

داستان قسمت ۲۲ سریال پاتریکس

پاتریکس و بانو توی شرکت با اونایی که زمیناشونو خریدن جلسه گذاشتن اونا میرن متین بابای بانو میگه که تو خیلی سر کیسه رو شل کردی تحسین اینکارو با بابات نکرد بلنو میگه ضرری نمیکنیم.تحسین میاد پاتریکس میگه فکر کردم‌رفتین ماه عسل اونم میگه نه بعد با متین و رفعت آشنا میشه اونا میرن تحسین به پاتریکس میگه اگه اکسیس رو دیدی بهش بگو با من لج نکنه.
شیرین میخواد بره میگه پاتریکس الان دیگه میرسه اکسیس میگه نمیشه نیاد که شیرین میگه تو قبلا اونو به تخت خوابتم دعوت کردی( :joy::joy::joy:)عدالت زنگ میزنه به اکسیس اول شیرین جواب میده بعد میده به اکسیس اونم به عدالت میگه که بابام به خاطر تنبیه منو کورهان باهات ازدواج کرد اونم گریه میکنه و تلفن رو قطع میکنه.اکسیس میگه بالاخره باید حقیقتو میفهمید.
عدالت میخواد بره نجلا میاد داره گریه میکنه عدالت میگه چی شده اونم میگه به خاطر اینکه توران از من استفاده کردو وارد مزرعه شد جاهده خانوم سر من داد زد وعدالت میره.
جاهده و کورهان تو ماشینن جاهده میگه اول صبحی اومدیم دنبال این زنیکه کورهان هم میگه وقتی اومد بهش پولشو میدیم و میگیم برو به سلامت.
بولنت میره تو خونه هولیا و میبینه همه جا دوربینه بعد بولنت یه میام میفرسته برای جاهده اونم به کورهان میگه ببرم خونه . بعد  بولنت خودش نگاه میکنه که توران و هولیا اومدن خونه و توران میگه بولنت با تو به نامزدش اکسیس خیانت کرد و بولنت قضیه رو میفهمه و میگه این احمق چرا منو قاطی کرده.
جاهده میاد خونه بولنت داره فیلمارو نگاه میکنه توران به هولیا میگه بم پول بده جاهده زنگ میزنه به بولنت اونم فیلمارو نشونش میده جاهده میگه خدایا شکرت بولنت میگه اگه توران به اکسیس چیزی بگه پته دوتاتونو میریزم رو اب جاهده میگه هولیا میگه هولیا اومد خودم باهاش حرف میزنم و قطع میکنه.
پاتریکس میاد پیش اکسیس اونم خجالت میکشه بعد با هم میرن اسپاگتی درست میکنن پاتریکس هم به اکسیس تیکه میندازه بعد میگه الان دقیقا مثل لباس زیرت خال خالی شدی(:joy::joy::joy::joy:)دوباره خجالت میکشه بعد اکسیس میگه توروخدا فراموشش کن پاتریکس هم نوک بینی اکسیس رو میبوسه و میگه قول میدم اتفاقاتی که بینمون افتاد رو هیچوقت فراموش نکنم.
عدالت اومده خونه خودش تحسین میاد دنبالش اونم میگه نمیام نمیخوام با اکسیس و کورهان دشمن بشم تحسین میگه اها با اکسیس حرف زدی عدالت میگه حق بعد تحسین میگه نذار این خونه رو اتیش بزنم برو وسایلتو جمع کن بریم.
مهربان داره عکس تابلوهارو تو اینترنت نگاه میکنه بعد بادش میاد که تحسین تابلوهارو بهش نشون داده و میگه مهربان احمق چطور باور کردی.
اکسیس و پاتریکس غذا میخورن بعد میرن البوم عکساشونو نگاه میکنن پاتریکس تو یکی از عکسای سربازی تحسین یه چیزی میبینه و مشکوک میشه. کورهان زنگ میزنه به اکسیس پاتریکس یواش عکسو برمیداره و میره پیش ماشینش کورهان به اکسیس میگه زود بیا اونم میگه پاتریکس پیشمه و قطع میکنه بولنت هم اونجاس و عصبانی میشه و میگه گوربابای دوتاشونو میره کورهان هم میگه فقط تو یکی رو کم داشتیم.
بولنت میاد بیرون هولیا اونجاست هولیا بهش میفهمونه که توران داره نگاشون میکنه و میگه خوب رفتار کن باهام بعد هم به بولنت میگه منو برسون خونه و سوار ماشین میشه.
اکسیس از تو پنجره نگاه میکنه میبینه پاتریکس پیش ماشینش نیست پاتریکس اومده و اون عکسو بزرگش کرده بعد زنگ میزنه به یکی و میگه اسمش میتاته بابام و تحسین و خوب میشناسه بعد اکسیس میاد و میگه قدم بزنیم و با هم میرن.
جاهده میاد پیش بولنت و هولیا.هولیا میگه دکتر به رییس توران بدهی داشته جاهده میگه پولشو دادی هولیا میگه پول بیشتری میخواد.جاهده میگه تو برو تو ماشینم.بعد به بولنت میگه باید تحسینو راضی کنیم که توران دشمنشه بولنت میگه بذاریم پاتریکس این کارو کنه و تا یکم هم اون آسیب ببینه هولیا به توران یه پیام میده و اونم میخونه جاهده میاد تو ماشین و با هولیا میرن.
اکسیس و پاتریکس شب اومدن بیرون اکسیس میگه برای انتقام از بابام بهش میگم که با تو ازدواج کردم پاتریکس میگه یعنی داری بهم پیشنهاد ازدواج میدی اونم میگه نه شوخی کردم پاتریکس اکسیسو میرسدنه خونه و بش میگه من خودم برای انتقام گرفتن یه فکری میکنم و میره.
پاتریکس تو ماشین داره به اون عکس نگاه میکنه اکسیس هم تو تختش به پاتریکس فکر میکنه.تو مزرعه کورلوداغ همه جمعه یه دفعه بچه تو شکم هولیا تکون میخوره و جاهده خوشحال میشه.بولنت هم تو خونه داره کاراشو میکنه.پاتریکس هم داره به مامانش نگاه میکنه کمال هم به شیرین اون فیلمی‌که گرفته رو نشون میده اونم شوکه میشه کمال میگه فردا این فیلمو نشون پاتریکس میدم.
پایان.

 

داستان قسمت ۲۳ سریال پاتریکس

پاتریکس تو اتاقش داره به عکسه نگاه میکنه.
پاتریکس خواب میبینه اکسس اومده پیشش تلفنش زنگ میخوره اکسیس میگه حسن کاراحسن اغلو بهت زنگ میزنه پاتریکس از خواب میپره رفعت بهش زنگ میرنه و میگه اون آدم تو عکسو پیدا کردم تو استانبول زندگی میکنه.
پاتریکس و رفعت میان استانبول میرن پیش همون مرده رفعت و پاتریکس از قبل با هم هماهنگ کردن اسم یکی دیگه رو بگن رفعت میره جلو میتات میگه اون اسمو نمیشناسم بعد رفعت اسم حسنو میاره اونم میگه اره میشناسمش بعد رفعت میگه پسر حسن میاد پیش من اونم تعجب میکنه اونا میرن میتات زنگ میزنه به تحسین و میگه اون گفت که پسر حسن زندست تحسین میگه منم هر جی به برادر رییس پلیس احمقت میگم باور نمیکنه.(دوستان میتات برادر رییس پلیسه).
مهربان اومده درباره تابولها تحقیق کنه و یه زنه بهش میگن یه فرد ناشناس اینارو فروخته مهربان میگه میشه بفهمی کار کی بوده اونم میگه خودمم کنجکاو شدم بهتون کمک میکنم.
شیرین تصویری زنگ زده به اکسیس و میگه فیگن دلش برات تنگ شده فیگن به اکسیس میگه زودی بیا اونم میگه باشه بعد شیرین به اکسیس میگه کله پرتقالی برای کریسمس میخواد بیاد اینجا(بانو رو میگه:joy::joy::joy:) تو هم با پاتریکس حرف بزن که اکسیس میگه معلوم نیست که من بیام یا نه.
تحسین میاد خونه نیشان تاشی.
اکسیس بیرون مهربان و بانو رو میبینه که با همن بعد میره مهربان به بانو میگه توی کاتالوگ تابولهای تحسین رو دیدم همه تقلبین بانو هم میگه واقعا(مهربان میخواد از زیر زبون بانو حرف بکشه)بعد مهربان میگه کاش میفهمیدم این تابلوها مال کین.
اکسیس میاد خونه تحسین و میبینه میگه اومدی باهام خدافظی کنی اونم میگه اومدم ببرمت که اکسیس میگه نمیام اونم میگه من مریضم و دارم میمیرم اکسیس احساساتی میشه تحسین میشینه برای اکسیس درد و دل میکنه اونم گریه میکنه میگه مریضیت چیه اونم میگه داشتم باهات شوخی میکردم اکسیس میگه داشتم میمردم بعد اکسیس میگه به یه شرط میام که به جون ما قسم بخوری دیگه زورگویی نکنی تحسین هم قسم میخوره.
پاتریکس میخواد همه حقیقتو به اکسیس بگه و بهش بگه دوسش داره ولی میبینه با تحسین رفتن بانو بهش زنگ میزنه میره پیشش بهش میگه مهربان خانوم داره درباره تابلوها تحقیق میکنه پاتریکس میگه امیدوارم که لج کردنش با تحسین به نفع ما بشه و میره.
هولیا داره به جاهده یه چیزایی یاد میده که یکیشو اشتباه میکنه عدالت میگه تو از کدوم دانشگاه فارغ التحصیل شدی که ریحان میاد میگه اکسیس و تحسین خان اومدن همه میرن استقبالشون اکسیس برای بچه جاهده کلی هدیه گرفته بعد یکیشو برمیداره میگه برای مادر پاتریکسه با عدالت هم روبوسی میکنه و میره تو اتاقش.
پاتریکس میاد مزرعه شیرین و کمال قضیه رو بهش میگن اونم میگه نمیشه همینجوری بهشون تهمت زد اکسیس میادبه شیرین میگه بابام اومد باهام حرف زد بعد پاتریکس بش میگه تو این جعبه حلقه های ازدواجمونه که اکسیس میگه تو بهم گفتی باباتو تنبیه نکن منم بیخیال شدم بعد میرن داخل شیرین میگه امروز همش میگفت فردیناند که پاتریکس قضیه رو عوض میکنه اکسیس کادوی فیگن رو بهش میده که کادوش یه گوی خیلی خوشکله اونم خوشحال میشه‌.
پاتریکس زنگ میزنه به بولنت.بولنت میبینه که توران داره نگاش میکنه.بولنت اومده پیش پاتریکس اونم فیلمو نشونش میده بولنت میگه البته که بینمون رابطه ای نیست بعد میگه وقتی قراردادو با انتالیایی ها بهم زدی اونام راه جاهده رو بستن و تهدیدش کردن.
شب عدالت شام درست کرده و همه تعریف میکنن بولنت به جاهده پیام میده و اونم میخونه و حالش گرفته میشه‌.
پاتریکس زنگ میزنه به بابای بانو و بهش میگه من حرفای بولنت رو جدی میگیرم نمیشه به اینا اعتماد کرد.
تو شرکت جلسه گذاشتن کورهان میگه اکسیس نمیاد بعد یه دفعه تحسین به یکی دعواش میشه همشون میرن بیرون اونم میگه پاتریکس علمداراغلو برام ایمیل فرستاد و تورو پیشم خراب کرد بعد نشون میده که بولنت اون ایمیل رو فرستاده اونو میبرن پاتریکس میگه من ازش سکایت دارم بولنت هول میشه میگه شرکتو نابود میکنید بعد تحسین زنگ میزنه به میتات و میگه اونایی رو که دیدی فردا با من روبه روشون کن اگه اونی باشه که حدس میزنم هر چه زودتر باید سرشو بکنیم زیر آب.
پایان

 

 

داستان قسمت ۲۴ سریال پاتریکس

کورهان به پاتریکس میگه اگه اومده باشی حال بابامو بگیری منم حالتو میگیرم پاتریکس هم میگه اگه شک داری شکایت کنید مهربان هم میگه راست میگه.
هولیا به توران میگه اونا میخوان پولو بت بدن ولی یه تلست میخوان پاتریکس و بکشی توران هم میگه بعد نمیتونن از دستم خلاص شن هولیا هم میگه نمیتونن از ما خلاص شن.
کورهان به جاهده مه تو اصلا شکمت بزرگ نشده اونم میگه شده اکسیس میگه میخوام تو زمین پاتریگس به اسم مشتریا درخت بکارم که کورهان هم میگه شما دوتا کم کم دارین زوج میشیدا اکسیس هم میگه چرت نگو.
میتات زنگ میزنه به رفعت و میگه بچه حسن رو قاطی نکن پیش تحسین هم نرو بعد میگه فردا بچه حسن رو بیار پیش من اونم میگه باشه و قطع میکنه بعد نشون میده که تحسین پیش میتاته رفعت زنگ میزنه به پاتریکس و اونم میگه خوبه فردا بیا با هم بریم و قطع میکنه.
جاهده یه سری پیام میفرسته به پاتریکس با گوشی اکسیس بعد به اکسیس زنگ میزنن میگن که جنگلی به نام خانواده علمداراغلو وجود نداره اونم میره گوشیش میمونه بعد جاهده بهش میده.جاهده زنگ میزنه به یه نفرو میگه داره میاد پاتریکس رو نشون میده که پیامو میبینه ولی هرچی زنگ میزنه حرفی نمیزنه نگران میشه.اکسیس میاد بیرون یه زن گوشیشو میدزده و میره میده به هولیا توران هم به آدماش میگه اول پولو بگیرید بعد بکشیتش.
اکسیس میاد تو جنگل و نگهبان اونجا بهش میگه اینجا جنگل دولتیه اونم مشکوک میشه و میره.
پاتریکس میخواد بره به همون جایی که جاهده براش فرستاده رفعت میگه شاید باباش فهمیده گفته بفرست اونم میگه من میرم.
میتات به تحسین میگه ۱۵ دقیقه دیگه میرسن اینجا.
پاتریکس میاد توی یه جایی که بولنت هم اونجاست و همه مسلح قایم شدن.
تحسین کلافه شده میگه چرا نمیان میتات میگه شاید تو ترافیک گیر کردن.
همه به ماشین پاتریکس شلیک میکنن بعد یه دفعه صدای ماشین پلیس میاد و همشون میترسن پاتریکس و رفعت از یه جای دیگه میان بیرون بعد نشون میده که پاتریکس به رفعت
گفته بهم کمک کن بعد خیلیاشون فرار میکنن توران قایم میشه یه نفرشونو میگیرن پاتریکس میخواد ازش حرف بکشه توران میکشتش بعد به پاتریکس شلیک میکنه و تیر میخوره زیر قلبش(😭😭😢😢😱😱)توران فرار میکنه بولنت خوشحال میشه رفعت هم زنگ میرنه به آنبولانس.
اکسیس با نگهبانی قبرستون میاد و اونم مزار حسن کارا حسن اغلو رو بهش نشون میده.
پاتریکس حالش بده و مان و باباشو صحنه های عاشقانش با اکسیس و یادش میاد به رفعت میگه برو اکسیسو پیدا کن بولنت فرار میکنه توران هم تیر خورده و فرار میکنه.
اکسیس به نگهبانه میگه فورا برام پیدا کن ببین این مزار به اسم کی ثبت شده بعد هم متوجه میشه که گوشیش نیست.
بولنت زنگ میزنه به جاهده و میگه دوتاشون تیر خوردن هولیا هم میگه توران دستگیر شد که بولنت قطع میکنه.
پاتریکس و میبرن رفعت رو دستگیر میکنن میتات براش زنگ میزنه ولی پلیس قطع میکنه.تحسین میگه شاید فهمیدن و سر میتات داد میزنه.
هولیا زنگ میزنه به توران خاموشه تلفنش و براش پیغام میذاره.
توران میاد خونه نجلا اونم دستشو میبینه میگه چی شده اونم میگه سگ گاز گرفته.
هولیا به جاهده میگه نقشتون به درد نخورد من میترسم اونم بش میگه برو کورلوداغ جات امن تره اونم میره.
اکسیس همینطوری منتظر جواب سوالش نشسته تو دفتر.
توضیحات رفعت رو ازش میپرسن پاتریکس رو میبرن بیمارستان میگن وضعیتش وخیمه ببرینش اتاق عمل.
کورهان زنگ میزنه به تحسین و میگه که پاتریکس تیر خورده.اکسیس اونجا میفهمه که وکیل حسن و خاک سپاریش بانو بوده و شکه میشه.
بانو با عجله میاد بیمارستان کمال بش زنگ میزنه اونم میگه الان آدرسو برات میفرستم.
توی اتاق عملو نشون میده که دارن پاتریکسو عمل میکنن و تیرو بیرون میارن.بانو به یه نفر زنگ میزنه و میگه اصلا رفعت رو تنها نذارین.
اکسیس میاد خونه جاهده گوشیشو بش میده میگه نگهبان اورد بعد تحسین میاد میگه مردم از نگرانی جاهده هم میگه پاتریکس تیر خورده اونم شوکه میشه.
دکتر به کمال و بانو میگه عمل موفقیت آمیز بود اونام خوشحال میشن.
پاتریکس بیهوشه بعد خواب میبینه که اکسیس اومده بهش تیر زده.پاتریکس بهوش میاد بانو بالای سرشه بهش میگه نجات پیدا کردی. شیرین زنگ زده برای کمال اونم هنوز از چیزی خبر ندارم فیگن میره بیرون شیرین میره پیشش بهش میگه بیا بریم با ماشین دور بزنیم.
اکسیس و تحسین میان بیمارستان اکسیس میره پیش پاتریکس اونم میگه حالم خوبه بعد بانو میگه بعد از پیامی که تو به پاتریکس دادی اون رفته بعد اکسیس یادش میاد که یه زن بهش خورده بعدم با بانو جر و بحث میکنن که پاتریکس میگه همین که سالمی خیلی خوبه.
مهربان میگه از این ادما شکایت کنیم بعد جاهده زنگ میزنه رو گوشی بولنت کورهان میبینه بولنت گوشی رو میده به کورهان جاهده دستت درد نکنه برات سورپرایز اماده کرده بودم اونم گوشی رو میده به بولنت.مهربان هم میره.
به بانو زنگ میزنن و میگن اون پسره مرده اونم میره پیش رفعت و گوشی پاتریکس و هم میبره تحسین هم میره.

 

داستان قسمت ۲۵ سریال پاتریکس

پرستار میاد میگه وضعیت پاتریکس خوبه و میره اکسیس به کمال میگه تو هم برو اونم میره بعد به پاتریکس میگه منم امروز فهمیدم که تو یه تله هستم تله ای که تو برامون پهن کردی پاتریکس کاراحسن اغلو بعد میگه میدونم همش بهم دروغ گفتی چرا اینکارو کردی که پاتریکس میگه برای اینکه انتقام بابامو بگیرم بعد اکسیس میگه اون خودش خودکشی کرد پاتریکس هم میگه اینطوری نشون دادن اکسیس میگه نکنه اتفاقایی که بینمون افتاد هم نقشه بود که پاتریکس میگه نه و زخمش خونریزی میکنه پرستارو و دکتر میان اکسیس هم میره.
جاهده میاد مزرعه میگه عایشه اومده خدمتکار میگه نه بعد  میره تو اتاقش شیرین مامان پاتریکس و اورده اونجا ریحان میگه چایی جاهده رو براش ببر .جاهده زنگ زده به هولیا اونم میگه هنوز تو هتل تسویه نکرده و قطع میکنه میره طرف داروخونه شیرین و فیگن میخوان برن که عدالت میاد شیرین میگه مامان پاتریکسه عدالت میگه بیاین بریم تو پذیرایی فیگن هم همراش میره شیرین نمیتونه جلوشو بگیره فیگن تو پذیرایی تابلوهارو میبینه و میگه اینا کار مظفر خانه عدالت میگه از کجا میشناستش اونم میگه پدرشوهرمه عدالت هم شوکه میشه.
تحسین میاد مزرعه میره داخل فیگن و میبینه شیرین هر کاری میکنه فیگن باهاش نمیره فیگن میگه این تابلوها تو عمارت پدرشوهرم کاراحسن اغلو بود تحسین و ریحان و عدالت شوکه میشن شیرین فیگن رو میبره تحسین و عدالت هم میرن تحسین میگه پاتریکس پسر حسنه جاهده میاد میگه حالتون خوبه اونم میگه اره و میره.
مهربان و کمال میان تو اتاق پاتریکس میبینن بلند شده میگه میخوام برم پیش مامانم ارومش میکنن کمال میگه بانو و رفعت دارن میان مهربان هم میگه این بلارو تحسین سرتو اورد.
نجلا میاد خونش هولیا اونجاست بهش میگه اگه تورانو دیدی بهش بگو رییسش دنبالشه و میره نجلا میره داخل میبینه توران رفته و براش یادداشت گذاشته و ازش تشکر کرده و گفته ماشینتم فردا میفرستم.
بولنت تو ماشینه زنگ زده به جاهده و میگه به خاطر دروغتون تو دردسر افتادم بعد میبینه توران دنبالشه به جاهده میگه پلیس خبر کن و قطع میکنه کورهان میاد جاهده میگه اونایی که پاتریکس و زدن افتادن دنبال بولنت پلیس خبر کن بولنت موقعیتشو براشون میفرسته توران یه جا جلوش میپیچه و از ماشین پیادش میکنه و اسلحه میگیره رو سرش بولنت هم ترسیده.
اکسیس با تاکسی رد میشه از اونجا ولی نمیبینتشون و به تحسین زنگ میزنه اونم میگه خونم اکسیس میگه میام حرف میزنیم و قطع میکنه.
تحسین به عدالت میگه پست فطرت برای نزدیک شدن به من از دخترم استفاده کرد.
کورهان میره اکسیس میبینتش جاهده بهش قضیه رو میگه اونم میره.هولیا تو جاده برای یه ماشین دست بلند میکنه اون مهربانه پلیسا رد میشن هولیا میگه حتما دوباره یه اتفاقی افتاده.
کورهان میرسه اونجا پلیسا هم میرسن اکسیس هم میرسه توران داد میزنه میگه کار بولنت و جاهده کورلوداغ بود اونا میخواستن منو بکشن کورهان شوکه میشه پلیسا توران و میگیرن بولنت همش میگه دروغه هولیا و مهربان میرسن اونجا توران هولیا رو میبینه و میگه تو بولنت تقاصشو پس میدین اون بچم همینطور اکسیسو کورهان شو‌که میشن توران رو میبرن کورهان به هولیا میگه تو چرا دروغ ‌گفتی اکسیس هم میگه قضیه بچه چیه؟
تو مزرعه کورلوداغ دارن از هولیا بازجویی میکنن اونم میگه توران یه روانیه فکر میکرد عاشق دکتر شدم بعد مهربان میگه پای بولنت چزوری این وسط اومد که جاهده میگه تقصیر منه من پای بولنت و به این ماجرا باز کردم بعد به مهمت رییس پلیس زنگ میزنن میگن چاقویی که باهاش دکتر کشته شده تو ماشین توران بوده خون دکتر هم روشه هولیا یادش میاد که خودش چاقو رو انداخته جاهده به خاطر اینکه اسم خون میاد خودشو به بیهوشی میزنه تحسین و مهمت میرن که حرف بزنن مهربان و بولنت هم میرن.
تحسین به مهمت میگه فکر میکنی چرا امروز بچه حسن  نیومد ؟چون تیر خورد مامانشم امروز خون بود تابلوهای پدر شوهرشو شناخت که مهمت میگه پاتریکس؟امکان نداره.که تحسین میگه خودشه این پسرو بکشین کنار تا موی دماغم نشه مهمت هم میگه باشه.
پایان

داستان قسمت ۲۵ سریال پاتریکس

پرستار میاد میگه وضعیت پاتریکس خوبه و میره اکسیس به کمال میگه تو هم برو اونم میره بعد به پاتریکس میگه منم امروز فهمیدم که تو یه تله هستم تله ای که تو برامون پهن کردی پاتریکس کاراحسن اغلو بعد میگه میدونم همش بهم دروغ گفتی چرا اینکارو کردی که پاتریکس میگه برای اینکه انتقام بابامو بگیرم بعد اکسیس میگه اون خودش خودکشی کرد پاتریکس هم میگه اینطوری نشون دادن اکسیس میگه نکنه اتفاقایی که بینمون افتاد هم نقشه بود که پاتریکس میگه نه و زخمش خونریزی میکنه پرستارو و دکتر میان اکسیس هم میره.
جاهده میاد مزرعه میگه عایشه اومده خدمتکار میگه نه بعد  میره تو اتاقش شیرین مامان پاتریکس و اورده اونجا ریحان میگه چایی جاهده رو براش ببر .جاهده زنگ زده به هولیا اونم میگه هنوز تو هتل تسویه نکرده و قطع میکنه میره طرف داروخونه شیرین و فیگن میخوان برن که عدالت میاد شیرین میگه مامان پاتریکسه عدالت میگه بیاین بریم تو پذیرایی فیگن هم همراش میره شیرین نمیتونه جلوشو بگیره فیگن تو پذیرایی تابلوهارو میبینه و میگه اینا کار مظفر خانه عدالت میگه از کجا میشناستش اونم میگه پدرشوهرمه عدالت هم شوکه میشه.
تحسین میاد مزرعه میره داخل فیگن و میبینه شیرین هر کاری میکنه فیگن باهاش نمیره فیگن میگه این تابلوها تو عمارت پدرشوهرم کاراحسن اغلو بود تحسین و ریحان و عدالت شوکه میشن شیرین فیگن رو میبره تحسین و عدالت هم میرن تحسین میگه پاتریکس پسر حسنه جاهده میاد میگه حالتون خوبه اونم میگه اره و میره.
مهربان و کمال میان تو اتاق پاتریکس میبینن بلند شده میگه میخوام برم پیش مامانم ارومش میکنن کمال میگه بانو و رفعت دارن میان مهربان هم میگه این بلارو تحسین سرتو اورد.
نجلا میاد خونش هولیا اونجاست بهش میگه اگه تورانو دیدی بهش بگو رییسش دنبالشه و میره نجلا میره داخل میبینه توران رفته و براش یادداشت گذاشته و ازش تشکر کرده و گفته ماشینتم فردا میفرستم.
بولنت تو ماشینه زنگ زده به جاهده و میگه به خاطر دروغتون تو دردسر افتادم بعد میبینه توران دنبالشه به جاهده میگه پلیس خبر کن و قطع میکنه کورهان میاد جاهده میگه اونایی که پاتریکس و زدن افتادن دنبال بولنت پلیس خبر کن بولنت موقعیتشو براشون میفرسته توران یه جا جلوش میپیچه و از ماشین پیادش میکنه و اسلحه میگیره رو سرش بولنت هم ترسیده.
اکسیس با تاکسی رد میشه از اونجا ولی نمیبینتشون و به تحسین زنگ میزنه اونم میگه خونم اکسیس میگه میام حرف میزنیم و قطع میکنه.
تحسین به عدالت میگه پست فطرت برای نزدیک شدن به من از دخترم استفاده کرد.
کورهان میره اکسیس میبینتش جاهده بهش قضیه رو میگه اونم میره.هولیا تو جاده برای یه ماشین دست بلند میکنه اون مهربانه پلیسا رد میشن هولیا میگه حتما دوباره یه اتفاقی افتاده.
کورهان میرسه اونجا پلیسا هم میرسن اکسیس هم میرسه توران داد میزنه میگه کار بولنت و جاهده کورلوداغ بود اونا میخواستن منو بکشن کورهان شوکه میشه پلیسا توران و میگیرن بولنت همش میگه دروغه هولیا و مهربان میرسن اونجا توران هولیا رو میبینه و میگه تو بولنت تقاصشو پس میدین اون بچم همینطور اکسیسو کورهان شو‌که میشن توران رو میبرن کورهان به هولیا میگه تو چرا دروغ ‌گفتی اکسیس هم میگه قضیه بچه چیه؟
تو مزرعه کورلوداغ دارن از هولیا بازجویی میکنن اونم میگه توران یه روانیه فکر میکرد عاشق دکتر شدم بعد مهربان میگه پای بولنت چزوری این وسط اومد که جاهده میگه تقصیر منه من پای بولنت و به این ماجرا باز کردم بعد به مهمت رییس پلیس زنگ میزنن میگن چاقویی که باهاش دکتر کشته شده تو ماشین توران بوده خون دکتر هم روشه هولیا یادش میاد که خودش چاقو رو انداخته جاهده به خاطر اینکه اسم خون میاد خودشو به بیهوشی میزنه تحسین و مهمت میرن که حرف بزنن مهربان و بولنت هم میرن.
تحسین به مهمت میگه فکر میکنی چرا امروز بچه حسن  نیومد ؟چون تیر خورد مامانشم امروز خون بود تابلوهای پدر شوهرشو شناخت که مهمت میگه پاتریکس؟امکان نداره.که تحسین میگه خودشه این پسرو بکشین کنار تا موی دماغم نشه مهمت هم میگه باشه.
پایان

داستان قسمت ۲۶ سریال پاتریکس

بانو و رفعت اومدن پیش پاتریکس کمال میره براش ابمیوه بخره پاتریکس میگه باید مامانمو از اونجا ببرم که بانو میگه کلی محافظ فرستادم اطراف خونه کمال میاد حرفاشونو میشنوه پاتریکس میگه دیگه چیزی پنهون از هم نداریم با کمال میره قدم بزنه.
مهمت میره تحسین به ریحان میگه به اکسیس بگو بیاد اونم میگه رفت.
اکسیس میاد مزرعه شیرین میبینتش به شیرین میگه با پاتریکس واقعی روبه رو شدم بعد میرن داخل فیگن خوابه شیرین میگه زود باش تعریف کن اونم میگه فامیلی واقعی پاتریکس کاراحسن‌اغلو هست به اومده اینجا که از بابام انتقام بگیره همش نقشه بود از اول و گریه میکنه.‌‌تو بیمارستان پاتریکس قضیه رو برای کمال تعریف میکنه اونم میگه اون حادثه ای که برای اکسیس افتاد و اتش سوزی اتفاقی بود اونم میگه اره من خبر ندارم شیرین و اکسیس رو نشون میده شیرین میگه اون جونتو نجات داد اکسیس میگه همش نقشه بود و میگه من عاشقش شدم شیرین بغلش میکنه.تو بیمارستان و نشون میده پاتریکس میگه اون همه خانواده مو اذیت کرد کمال میگه مطمعنم که تحسین به سزای عملش میرسه.
تحسین کلافه داره قدم میزنه عدالت هم نگاش میکنه.
بانو زنگ زده به کمال و میگه نذار پاتریکس جایی بره و استراحت کنه و قطع میکنه پاتریکس لباسشو پوشیده با کمال میرن رفعت رو میبینن و با هم میرن پیش میتات.
شیرین به اکسیس میگه رفتیم خونتون امروز بعد یادش میاد که فیگن گفته این تابلو خونه پدرشوهرم بود کاخ کاراحسن‌اغلو و به اکسیس میگه اونم یادش میاد که پاتریکس گفته تابلوهای بابابزرگمو دزدیدن و یدفعه وسایلشو برمیداره و میره.
اکسیس میاد خونه میره پیش باباش عدالت هم اونجاس میگه میخوام با بابام حرف بزنم عدالت میره اکسیس برای تحسین درد و دل میکنه میگه میترسم همه چی اطرافم دروغ باشه بعد میگه دوست دارم الانم بهت افتخار کنم بعد میره بیرون عدالت میاد داخل اکسیس میره تو پذیرایی و به تابلو نگاه میکنه.

پاتریکس و رفعت و کمال اومدن استانبول رفعت میگه میتات و خانوادش رفتن سفر بعد پاتریکس میگه چن تا کامیون تو راه دیدم بریم اونجا میرن میبینن میتات اونجاس بعد مهمت هم میاد میفهمن این دوتا برادرن و میفهمن که با تحسین دستشون تو یه کاسه هست و میرن.
تحسین به ریحان میگه اکسیس کو اونم میگه رفت پیش شیرین بعد میره تحسین به عدالت میگه بهتره بریم سفر اونم میگه باشه تحسین زنگ میزنه و میگه هواپیما رو اماده کنین میریم پاریس.
اکسیس نشسته و به لحظه هایی که با پاتریکس داشته فکر میکنه شیرین میاد بش میگه برو تو اتاق پاتریکس بخواب اونم میره بعد عکس بچگی پاتریکسو میبینه که با پدرشه بعد میخوابه.
پاتریکس میاد خونه از رفعت تشکر میکنه اون میره با کمال میرن داخل میره اول به مامانش نگاه میکنه بعد میره تو اتاقش میبینه اکسیس اونجا خوابیده میخنده و نگاش میکنه میره چراغ خوابو خاموش میکنه و میاد بیرون شیرین هم بیدار شده جای پاتریکس رو روی کانامه درست میکنن اونم میخوابه.
پایان

داستان قسمت ۲۷ سریال پاتریکس

اکسیس بیدار میشه میاد بیرون لباسش کوتاهه شیرین میخواد بهش بگه پاتریکس اومده که پاتریکس میگه صبح بخیر اونم خجالت میکشه میره لباسش میپوشه میاد بیرون سال نو رو پیشاپیش به فیگن تبریک میگه و به پاتیکس میگه از اینجا برید بابام اگه بفهمه ساکت نمیشینه پاتریکس هم میگه ما خیلی وقته از فامیلی قبل از ازدواج مامانم استفاده میکنم.من بهت دروغ نگفتم فقط سکوت کردم اکسیس هم میره.
کورهان به جاهده میگه هولیا باید بره از این خونه اوتم میگه اون که گناهی نداره هولیا وسایلاشو جمع کرده میاد یکم گریه میکنه و میگه حلالم کنید کورهان دلش میسوزه میگه بمونید نرید اونم خوشحال میشه وسایلاشو میبره تو اتاقش.جاهده هم از کورهان تشکر میکنه.
صالح به ریحان میگه فک کنم اقا تحسین ایندفعه زیاد بمونن ریحان هم حرص میخوره.
اکسیس میاد خونه کورهان میگه بابا اینا رفتن صفا با مامی جون(:joy::joy::joy:)اکسیس هم حرص میخوره.کورهان یه مهمت هممونو برد کلانتری برای بازجویی.
توی کلانتری از نجلا باز جویی میکنن بولنت هن اونجاست میخواد بره توران میبینتش دادو فریاد میکنه.بولنت میره بانو میاد به پاتریکس زنگ میزنه میگه اونی که بهت تیراندازی کرده دستگیر کردن و میره تو کلانتری.نجلا گریه میکنه مهربان میبینتش اونم قضیه رو به مهربان میگه.
همه دور هم جمع شدن و دارن درباره مسئله توران بحث میکنن بولنت میگه اون میخواست پول بگیره جاهده هم میگه اون مریضه بانو و نجلا میگن اون پیام چطوری از گوشی اکسیس اومده .که دوباره بولنت شروع میکنه به دروغ گفتن کورهان میگه بالاخره دستگیر شد رفعت هم تو فکره‌‌.
شیرین داره سعی میکنه از زیر زبون کمال حرف بکشه اون چیزی نمیگه بعد میگه اکسیس گفت پاتریکسو دوست دارم پاتریکس صداشونو میشنوه و خوشحال میشه و میره داخل  و به اکسیس فکر میکنه اکسیس هم تو خونشون به تابلو نگاه میکنه و یادش میاد که تحسین داشته دربارش تعریف میکرده و پاتریکس حالش گرفته شده.
اکسیس داره کارای جشن رو انجام میده شیرین میاد اکسیس میگه پاتریکس نگفت کجاس اونم میگه نه اکسیس میگه شاید با بانو رفته شیرین میگه نه اون اینجاست.
بانو اومده ملاقات توران و بهش میگه میخوام وکیلت بشم ولی باید تمام جزییاتو بدونم اونم قبول میکنه.
مهربان و جاهده اومدن ارایشگاه جاهده میگه یه دفعه دیدی تحسین امشب اومد مهربان هم میگه مگه میخوای تو خونه بشینم؟بعد میگه پرستارت کجاس اونم میگه نمیدونم.
هولیا و کورهان اومدن برای جاهده طلا بگیرن کورهان برای هولیا هم گردنبند میگیره اونم ازش تشکر میکنه.مهربان و جاهده میرن تو ماشین یه نفر به مهربان زنگ میزنه و میگه اون تابلوها متعلق به کاراحسن اغلوهس جاهده هم برای مهربان حرفایی که فیگن تو خونه زده بود رو تعریف میکنه.
کمال و فیگن با همدیگه دارن خونه رو تزیین میکنن فیگن هم خوشحاله.
اکسیس داره اماده میشه شیرین یه یادداشت میاره که پاتریکس نوشته امشب برمیگردم.
جشن شروع میشه همه میرقصن بانو و باباش میان کورهان میره استقبالشون مهربان داره از تابلو عکس میگیره اکسیس میره پیشش و بهش میگه همه به تابلو علاقه مند شدن بانو و باباش میان پیششون اکسیس میره یه جای دیگه پاتریکس میاد و اکسیس میخواد بره پیشش که بانو مثل عجل معلق میپره وسط و میره پیش پاتریکس اکسیس هم بر میگرده پاتریکس به کورهان میگه اکسیس کجاست اونم میگه هر سال این موقع میره پیش مامانم پاتریکس هم میره.
اکسیس اومده سر خاک مامانش گل میزاره بر میگرده نازای رو میبینه و خوشحال میشه پاتریکس میاد میگه دلتنگت شدم اکسیس میگه دروغ میگی پاتریکس هم میگه اینطور نیست بعد پاتریکس میگه من عاشقتم(:heart_eyes::heart_eyes::heart_eyes:).اکسیس میگه برو تو به خاطر نزدیک شدن به بابام از من استفاده کردی پاتریکس هم میگه نه.

 

داستان قسمت ۲۸ سریال پاتریکس

پاتریکس یه شعرو میده به اکسیس و میگه اولین کادوی بابام به مامانمه و بعد با اکسیس با هم لب تو لب میشن.پلیسا میان و پاتریکس و به جرم کلاهبرداری دستگیر میکنن و میبرن اکسیس هم گریه میکنه بولنت کسافت هم میخنده.
توی جشن هولیا به جاهده میگه بانو همش در مورد توران ازم میپرسه جاهده‌هم بهش میگه برو استراحت کن تحسین و عدالت میان دوباره مهربان و تحسین به هم متلک میندازن لکسیس میاد به بانو میگه پاتریکسو دستگیر کردن اونم میره اکسیس به تحسین میگه اگه کار تو باشه دیگه باهات حرف نمیزنم و میره.تحسین هم به یکی زنگ میزنه.
پاتریکسو میارن کلانتری مهمت گفته براش تبعیض قایل نشد میبرن تو بازداشتگاه.بانو و مهربان و متین میان کلانتری بانو میگه حق نداشتید دستگیرش کنید بعد میره پیش پاتریکس و میگه من مطمعنم اونا میدونن تو کی هستی.
اکسیس میاد در خونه مهمت و میگه چرا با عجله دستگیرش کردید.بعد اون میگه داشت بهتون کلک میزد بعد نشون میده که بولنت بهش یه سری مدارک داده.بعد مهمت میگه پارسالم یه سری مدارک تو ثبت اسناد رو از بین برده.
پاتریکس خواب میبینه همون روزی که تو ثبت اسناد گیر افتاده بیدار میشه تحسین میاد میگه پاتریکس کاراحسن‌اغلو بعد پاتریکس میگه باید ازم بترسی تحسین هم میگه تو زیادی رو داری پاتریکس میکوبه به میله زندان و میگه تو سه تا جون بهم بدهکاری تحسین میره بیرون اکسیس رو میبینه به اکسیس میگه دروغ میگه پاتریکس هم داد میزنه دوباره میگه سه تا جون بهم بدهکاری.(بازی کیوانچ اینجا فوق العاه بود).
شیرین به اکسیس میگه چرا وستگیرش کردن اونم میگه قبلت تو بایگانی ثبت اسناد گرفتنش بعد میگه با نقشه اومده اینجا شیرین میگه ولی تورو دوس نداره که اکسیس میگه نه.
شیرین میگه فیگن و به زور خوابوندم بعد به بانو میگه دیشب اکسیس و پاتریکس همو بوسیدن و پاتریکس یه چیزی از باباش به اکسیس داده بانو حالش گرفته میشه.
روز دادگاه اکسیس میاد پاتریکس میره پیشش اکسیس میگه حرفاتون رو با بابام شنیدم بعد تحسین میاد اکسیس هم میره بانو میگه اماده ای تیرو از کمون خارج کنیم پاتریکس میگه اره جلسه دادگاه تشکیل میشه بانو یه سری مدارک تنویل میده تحسین صدا میده و میره بیرون صالح هم میره اکسیس هم میره صالح میگه همه مدارکو از بین بردیم اکسیس صداشون رو میشنوه و میگه متاسفم برمیگرده داخل تحسین میره پاتریکس تبرئه میشه اکسیس و کورهان میرن پاتریکس میره دنبالشون اکسیس میگه دیگه ازت حمایت نمیکنم پاتریکس هم میگه مقابلم نباشی کافیه.
اکسیس تو ماشین به کورهان میگه خدامیدونه که بابا دیگه چیکار کرده بعد میگه پاتریکس پسر حسن‌کاراحسن‌اغلو هست کورهان شوکه میشه اکسیس میگه تو یه چیزی میدونی ولی به من نمیگی اونم میگه چیزی نیست.
تحسین با مهمت و تایفون بحث میکنه بولنت هم اونجاس مهمت میگه بانو ووکیل توران شده بولنت شوکه میشه و میره بیرون به جاهده پیام میده میگه فورا بهم زنگ بزن.
جاهده و هولیا اومدن اسفنج برای حاملگی بخرن جاهده پیامو میبینه زنگ میزنه به بولنت قضیه رو میفهمه به هولیا میگه چجوری میشه دهن بولنت رو ببندیم اونم میخنده.
بانو صدای توران رو پر کرده که میگه اونا برام نقشه کشیدن برای پاتریکس و رفعت میذاره پاتریکس میگه کار تحسین نبود.رفعت میگه پس میگی کار بولنت بوده.
جاهده و هولیا اسفنج رو قایم میکنن بعد هولیا به جاهده میگه امشب قضیه توران تموم میشه و میره.

داستان قسمت ۲۹ سریال پاتریکس

داستان قسمت ۳۰ سریال پاتریکس

 

داستان قسمت ۳۱ سریال پاتریکس

 

سریال پاتریکس

داستان و بازیگران سریال cesur ve guzel جسور و زیبا

در این پست جدید ترین عکس های سریال cesur ve guzel جسور و زیبا و با معرفی سریال ترکی جسور و زیبا با بازی بازیگران معروف و ستاره ترکیه کیوانچ تاتلیتوگ و طوبا بویوک اوستون در خدمت شما هستیم در ادامه میتوانید با بازیگران و داستان سریال جسور و زیبا cesur ve guzel اشنا شوید

zor-sahnelere-hazirlandilarfv_-biyke2qx3ckhgemfg

داستان سریال ترکی جسور و زیبا cesur ve guzel

روزی روزگاری یک جوون خوشتیپ و مرموز به اسم جسور مثل بمب میافته توی یه شهر پر آرامش به اسم کورولداغ…اولین قدمی که میذاره داخل شهر با یک دختر بسیار زیبا به اسم سوهان رو به رو میشه…بعد از این رویارویی متفاوت جاذبه ای بین اونا شکل میگیره که نمیتونن جلوی اون رو بگیرن اما یه چیزی هست که نمیدونن…با دشمنی دیرینه خونواده ی این دو جوون…آرزوی خوشبختی اونا به یک عشق غیر ممکن تبدیل میشه …

serial-cesur-ve-guzel-tyrkey-15

بیوگرافی و عکس بازیگر نقش تحسین سریال جسور و زیبا

مهند و کوزی در سریال جسور و زیبا در نقش جسور

مهند و کوزی در سریال جسور و زیبا در نقش جسور

جسور و سوهان در سریال جسور و گوزل cesur ve guzel

جسور و سوهان در سریال جسور و گوزل cesur ve guzel

serial-cesur-ve-guzel-tyrkey-10خلاصه قسمت اول تا اخر جسور و زیبا و بازیگران سریال cesur ve guzel , فان جو, اخبار سریال های ترکی, بیوگرافی و اینستاگرام طوبا بویوک‌ اوستون سوهان در سریال جسور و زیبا, بیوگرافی و اینستاگرام کیوانچ تاتلیتوگ جسور سریال جسور و زیبا, خلاصه داستان سریال ترکی جسور و زیبا, داستان و بازیگران سریال cesur ve guzel جسور و زیبا,داستان و بازیگران سریال شجاع و زیبا cesur ve guzel, دانلود سریال دوبله جسور و زیبا, زمان پخش سریال cesur ve guzel جسور و زیبا, عکس های سریال cesur ve guzel جسور و زیبا, عکس های سوهان و جسور سریال cesur ve guzel, قسمت آخر سریال جسور و زیبا cesur ve guzel, بازیگران و خوانندگان,

خلاصه داستان سریال ترکی جسور و زیبا

کیوانچ تاتلیتوغ و طوبی بیوک اوستون دو بازیگر مشهور و نامی ترکیه بازیگران اصلی این سریال می باشند
پسر شجاع و جسور ( کیوانچ تاتلیتوگ ) سریال که جوانی خوشتیپ و جذاب است از شهر خود به یک شهر کوچک حرکت میکند
در این شهر کوچک خانواده ای زندگی میکنند که ملک و زمین های زیادی دارند و بسیار ثروتمند هستند که این خانواده دختری بسیار زیبا به نامم سوهان (طوبی بیوک اوستون) دارد که زیبایی آن زبانزد بود.
تو ملاقات اول جسور و سوهان عشقی پرشور بین شان شروع می شود فقط بین این دو موضوع های بسیار زیادی وجود دارد که دو طرف از آنهاا بی خبرند.
خانواده جسور و خانواده سوهان در زمان های بسیار قدیم همدیگر را می شناختند و بین این دو خانواده یک جنگ و دعوای بسیار بزرگی رخ دادهه بود که دو عضو جوان این دو خانواده از این موضوع بی خبر هستند.
این حساب بسته نشده قدیمی بین دو خانواده بر روی عشق دو عضو جوان این خانواده ها سایه انداخت و حوادث گذشته بین دو خانواده عشقق این دو را به حالت ناممکن در آورده است.
با گذشت زمان علت و راز آمدن جسور به این شهر کوچک بر ملا خواهد شد

عکس های سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

serial-cesur-ve-guzel-tyrkey-6

داستان و بازیگران سریال جسور و زیبا جسور و گوزل سریال ترکی جسور و زیبا cesur ve guzel

داستان و بازیگران سریال جسور و زیبا جسور و گوزل سریال ترکی جسور و زیبا cesur ve guzel

serial-cesur-ve-guzel-tyrkey-1 serial-cesur-ve-guzel-tyrkey-2 serial-cesur-ve-guzel-tyrkey-3

عکس های سریال ترکی جسور و زیبا cesur ve guzel
خلاصه قسمت اول تا اخر جسور و زیبا و بازیگران سریال cesur ve guzel

جسور در سریال ترکی جسور و زیبا cesur ve guzel

جسور در سریال ترکی جسور و زیبا cesur ve guzel

شخصیت های سریال cesur ve guzel جسور و زیبا

شخصیت جسور با بازی کیوانچ تاتلیتوگ

جسور در این سریال دارای شخصیتی مرموز شجاع و خیلی خوش تیپ است که برای انتقام خانوده خود از فردی به نام تحسین مالک بزرگ و ثرتمند اراضی و مزارع یک دهکده به آنجا مهاجرت میکند و در انجا خانه ای میخرد که اتفاقا در انجا با دختر تحسین به نام سوهان وارد عشقی دست نیافتنی میشود جسور حالا بین انتقام و عشق درگیر است انتقام از تحسین یا عشق به سوهان دختر تحسین …

کیوانچ تاتلیتوگ در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

کیوانچ تاتلیتوگ در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

شخصیت سوهان با بازی طوبا بویوک اوستون

سوهان دختری فعال زیبا و عاشق اسبش نازلی است سوهان دختر تحسین مالک و ثرتمند دهکده است همه جای شهر او را میشناسند او قرار است با کورای نامزد کند ولی او با یک برخورد یک دل نه صد دل عاشق فردی خوشتیپ و شجاع به نام جسور که او را از یه اتفاق و مرگ نجات میدهد میشود حالا او درگیر این است که چطور نامزدش را دور کند و چطور به پدرش بگوید که عاشق فردی که ثروتمند نیست و خانواده او معلوم نیست شده است

طوبا بویوک اوستون در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

طوبا بویوک اوستون در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

سیزن آکباش اوگولاری (Sezin Akbaşoğulları) بازیگر نقش جاهده وی همسر برادر سوهان است او به دنبال کنار زدن سوهان از خانوه و ارث است او فردی زیرک است که باعث میشود با دروغ ها و نقشه هایش خانوده تحسین و سوهان از هم جدا شود

جاهده در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

جاهده در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

تامر لونت (Tamer Levent) بازیگر نقش تحسین فردی ثروتمند و پدر سوهان که به جز به قدرت رسید خود و خانوده اش به چیزی فکر نمیکند و فردی ظالم و فاسد است

تحسین در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

تحسین در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

سرکان آلتون اوراک (Serkan Altunorak ) بازیگر نقش کورای جوانی ثروتمند که عاشق سوهان است و به دنبال این است که با سوهان نامزد شود و ازدواج کند و ثروتی بیشتری اطریق پدر سوهان تحسین بدست بیاورد او دشمت سر سخت جسور است

کورای در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

کورای در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

دوریم یاکوت (Devrim Yakut) مادر کورای که قرار است با سوهان نامزد شوند وی مخالف ازدواج پسرش با سوهان است و دشمنی زیادی با تحسین پدر سوهان دارد

bazigaran-serial-cesur-ve-guzel-8

مهربان خانوم در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

نیهان بویوک آغاچ (Nihan Büyükağaç) همسر دوم تحسین مالک و ثرتمند بزرگ که دکتر است و دارای داروخانه است

عدالت خانوم در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

عدالت خانوم در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

ارکان آوچی (Erkan Avcı) برادر سوهان که او و همسرش به دنبال این هستند که سوهان را از ارث محروم کنند و تمام ثروتمند تحسین به خودشان برسد او دشمن سوهان و جسور است

کورهان در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

کورهان در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

گوزده تورک پنجه (Gözde Türkpençe) او وکیل جسور است و در کارهای انتقام به او کمک میکند او عاشق جسور است

بانو در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

بانو در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

فیرات آلتون مشه (Fırat Altunmeşe) او خدمتگزار تحسین مالک بزرگ دهکده بود که از از انجا اخراج شد حالا او برای جسور در خانه اش و نگهداری از اسبش کمک میکند او رفیق و دوست جسور در دهکده میشود

کمال در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

کمال در سریال جسور و زیبا cesur ve guzel

بازیگران سریال cesur ve guzel جسور و زیبا

در سریال جسور و زیبا بازیگران سر شناس ترکیه زیادی حضور دارند که در ادامه برای شما این بازیگران را معرفی میکنیم

Kıvanç Tatlıtuğ    در نقش  Cesur Alemdaroğlu

Tuba Büyüküstün  در نقش   Sühan Korludağ

Tamer Levent   در نقش  Tahsin Korludağ

Devrim Yakut  در نقش   Mihriban Aydınbaş

Erkan Avcı  در نقش   Korhan Korludağ

Serkan Altunorak   در نقش  Bülent

Sezin Akbaşoğulları   در نقش  Cahide Korludağ

Nihan Büyükağaç  در نقش   Adalet

Fırat Altunmeşe   در نقش  Kemal

Okday Korunan  در نقش   Salih

Irmak Örnek  در نقش   Şirin

Gözde Türkpençe  در نقش   Banu

Işıl Dayıoğlu  در نقش   Reyhan

Zeynep Kızıltan  در نقش   Hülya

Cansu Türedi  در نقش   Necla

خلاصه قسمت های سریال جسور و زیبا

 

خلاصه قسمت اول تا اخر جسور و زیبا و بازیگران سریال cesur ve guzel

سریال جسور و زیبا پاتریکس خلاصه قسمت اول تا اخر +معرفی بازیگران

 

سریال جسور و زیبا پاتریکس خلاصه قسمت اول تا اخر +معرفی بازیگران سریال جسور و زیبا پاتریکس خلاصه قسمت اول تا اخر +معرفی بازیگران سریال جسور و زیبا پاتریکس خلاصه قسمت اول تا اخر سریال جسور و زیبا پاتریکس داستان قسمت آخر و داستان تمام قسمت های سریال جسور و زیبا پاتریکس سریال جسور و زیبا یا پاتریکس cesur ve güzel ساخت شرکت فیلمسازی آی پاپیم است که به سفارش شبکه Star ترکیه ساخته شده است. بازیگران اصلی این سریال کیوانچ تاتلیتوغ و طوبی بیوک استون هستند که در خیلی از سریال های موفق آنها را دیده ایم. داستان سریال…

بررسی کلی

امتیاز کاربر: 3.51 ( 5 رای)

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

x

شاید بپسندید

بازیگران سریال آنام | عکسهای پشت صحنه سریال آنام

بازیگران سریال آنام | عکسهای پشت صحنه سریال آنام

بازیگران سریال آنام | عکسهای پشت صحنه سریال آنام بازیگران سریال آنام | عکسهای پشت ...