خانه / سرگرمی / داستان خواندنی کرم شب تاب
ساعت گوچی gucci دستبندی نگین دار عینک Spy ساعت بند چرم الیزابت تخفیف ویژه ساعت مچی اسپورت طرح رولکس
کوچک کننده و فرم دهنده بيني Nose Up ساعت بند چرم اليزابت تخفيف ويژه فقط 15 هزار تومان عينک آفتابي Louis vuitton فقط 30 هزار تومان دستبند مغناطيسي پاوربالانس فقط 10 هزار تومان کیف محافظ ضدآب موبایل ساعت گوچي gucci دستبندي نگين دار فقط 15 هزار تومان ساعت طرح رولکس نقره اي فقط 20 هزار تومان  ساعت كاسيو تيتان طرح EDIFICE 554 فقط 55 هزار تومان  گردنبند مرغ آمين فقط 20 هزار تومان عينک خلباني شيشه آبي فقط 28 هزار تومان

داستان خواندنی کرم شب تاب

داستان خواندنی کرم شب تاب

داستان خواندنی کرم شب تاب

 

داستان کرم شب تاب

گروهی میمون در کوهی زندگی می کردند. یک شب ، بادسردی شروع به  وزیدن کرد.

میمون های بیچاره ، به اطراف می دویدندوبه دنبال جایی گرم می گشتند.

دراین هنگام چشمشان به کرم شب تابی افتاد که درکنار درختی  پناه گرفته بود .

میمون ها خیال کردند که آن کرم آتش است.

هیزم بر روی آن گذاشته بودند وفوت می کردند تا آتش درست کنند.

مرغی بر روی یکی از شاخه های درخت نشسته بودوکار بیهوده ی میمون ها را تماشا می کرد. به آن ها گفت : این آتش نیست که هیزم  روی آن گذاشته اید!

ولی میمون ها اصلا توجهی به حرفهای اونمی کردند .

دراین هنگام ، مرد مسافری از کنار آن درخت می گذشت .

به مرغ گفت : بیهوده خودت را خسته نکن . حرف های تو در گوش این گروه فرو نمی رود .

نصیحت کردن این میمون ها مثل پنهان کردن شکر درزیرآب و امتحان کردن شمشیر بر روی سنگ است .

مرغ به حرف های مرد مسافر توجهی نکرد. ازدرخت پایین آمد ونزد میمون هارفت وگفت : این ……. آتش  ……. نیست !

میمون ها که ازدست مرغ کلافه شده بودند، اورا گرفتند وپرهایش راکندند.

داستان از کتاب کلیله ودمنه ، بازنویسی مریم شریف رضویان ، بااندکی تغییر

داستان خواندنی کرم شب تاب

ابرتازه ها

داستان خواندنی کرم شب تاب,لاو۴,داستان کرم شب تاب , داستان کرم شب تاب, داستان کوتاه کرم شب تاب, قصــه ی کرم شب تاب, کرم شب تاب , داستان

داستان خواندنی کرم شب تاب داستان خواندنی کرم شب تاب   داستان کرم شب تاب گروهی میمون در کوهی زندگی می کردند. یک شب ، بادسردی شروع به  وزیدن کرد. میمون های بیچاره ، به اطراف می دویدندوبه دنبال جایی گرم می گشتند. دراین هنگام چشمشان به کرم شب تابی افتاد که درکنار درختی  پناه گرفته بود . میمون ها خیال کردند که آن کرم آتش است. هیزم بر روی آن گذاشته بودند وفوت می کردند تا آتش درست کنند. مرغی بر روی یکی از شاخه های درخت نشسته بودوکار بیهوده ی میمون ها را تماشا می کرد. به آن…

بررسی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

x

شاید بپسندید

عکس نوشته و تصاویر متحرک تبریک شب یلدا

عکس نوشته و تصاویر متحرک تبریک شب یلدا

عکس نوشته و تصاویر متحرک تبریک شب یلدا عکس نوشته و تصاویر متحرک تبریک شب ...