قسمت اول ۱ فصل سوم سریال سلطنت ( قسمت ۴۶ سلطنت ) :

داستان از دربار انگلیس شروع میشه که کاترین پیش ملکه الیزابت ماندگار شده و برای نابودی مری بهش مشاوره میده . او یک گروه از فرانسویان را به نزد پاپ در رم میفرسته تا شهادت بدن که مری با لویی در ارتباط بوده و واتیکان دست از حمایتش از مری بکشه و بعد به الیزابت پیشنهاد میده که با پسر نوجوانش چارلز ازدواج کنه. الیزابت عاشق مردی متاهل به نام رابرت است و کاترین میگه که پسر من بچه است و تو چند سال میتونی راحت با رابرت زندگی کنی . الیزابت به دربار فرانسیس نامه مینویسه و راجع ازدواجش با برادر فرانسیس میگه. مری هم میگه فعلا با این کار میتونیم با انگلیس صلح کنیم که فرانسیس ماجرای بیماری اش را به مری میگه و میگه وقت زیادی ندارم و در این مدت میخوام با تو خوش باشم. فرانسیس یک قایق ساخته و با مری به دریا میرن و خوش میگذرونن. منابع مالی فرانسه کمه و از یک دزد دریایی به نام مارتین میخوان که بهشون کمک کنه. مارتین از گریر خوشش میاد و یک شب را با گریر میگذرونه و فرداش به گریر میگه که یکی از بارون های هلند به من پیشنهاد داده با دخترش ازدواج کنم و گریر رامیپیچونه. لولا به گریر میگه که اون همیشه با دختر اشراف این کار را میکنه و میگه من قراره با یک نفر دیگه باشم. لولا همچنان عاشق نارسیس است اما فرانسیس نمیگذاره با هم ازدواج کنن. یک شب لولا به اتاق نارسیس میره و میخواد خودش را بهش عرضه کنه که نارسیس میگه تا ازدواج نکردیم نه. کاترین یک بدل به جای خودش گذاشته بوده و وقتی اون بدل با یک مرد بوده یک سانجه اتفاق میافته و اون مرد میمیره و بدل کاترین هم خودکشی میکنه. خبر به مری میرسه و مری میخنده و میگه اون حتما بدلش بوده و کاترین برای کسی خودکشی نمیکنه. نارسیس خبر میاره یک عده رفتن روم و علیه مری شهادت دادن و بعد همه کشته شدن و در اتاقشون یک نامه بوده که اونها درامنیت به انگلیس برگردن. مری میفهمه کاترین در انگلیسه. با الیزابت قرار میگذاره الیزابت با همه ی سپاهیانش میاد ولی مری نمیاد سر قرار و مشخص میشه افراد رفتن توی قصر و کاترین را کت بسته اوردن. مارتین کاترین را دزدیده و او یک ببر وحشی دارد که در قفس است کاترین را در فقس کناری ان ببر میاندازن و مری با این کار میخواد یکم حال کاترین را بگیرد. عجب عروسی.

 

قسمت دوم ۲ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۴۷ سلطنت ) :

عشق ملکه الیزابت را میخوان به نمایندگی به فرانسه بفرستن که الیزابت این را نمیخواد و در انتها به شورا میگه که اون تجربه ی کافی برای این کار را نداره و این رابرت را به شدت عصبی میکنه. از طرفی شورا به الیزابت گیر داده که چرا کاترین را به دربارش راه داده که الیزابت با یکی از دوستاش صحبت میکنه که بگه من کاترین را اوردم و الیزابت نمیدونست که اون کاترین ملکه ی مادر فرانسه است. همه ی ثروت و مقام دوستش را میگیرن و الیزابت اون را به خیانت محکوم میکنه. از طرفی فرانسیس به مری میگه که باید بعد از مرگم با برادرم چارلز ازدواج کنی مری هم مجبور میشه قبول کنه. فرانسیس همه ی خانواده را جمع میکنه و جریان را میگه اما چارلز موافق نیست. خلاصه اینکه چارلز پیش مادرش در زندان میره و مادرش میگه که بهشون بگو قبول میکنی و بعد از مرگ فرانسیس همه چیز برعکس میشه. به چارلز میگه که به یک نفر پیام بده و اون پیام باعث قتل افراد زیادی از طایقه ی بوربون ها میشه. فرانسیس به برادرش میگه با از سلول بغلی یک اجر را برداشته بودیم و متوجه شدیم که تو با مادرت چی گفتی. چارلز هم کم کم تحت تاثیر مری قرار میگیره و قبول میکنه ازدواج کنه. از طرفی کلود نگرانه که برادر کوچکش اون را مجبور به ازدواج کنه و لیث هم این مکالمه را میشنوه و میفهمه فرانسیس داره میمیره. لیث میره به کلود دلداری میده وباهاش صحبت میکنه. از طرفی رابطه ی لولا و نارسیس جدی تر شده که مری به لولا میگه که فرانسیس داره میمیره. حالا بشنوید از اون دختر جادوگر به نام دلفین. اگر یادتون باشه گفتم که خونش با بش تلفیق شده بود و اون هر احساسی داشت بش هم همان احساس را داشت مثلا در یک جا زندانی بود و به دور دستش زنجیر بود که لکه ی کبودی به دور دست بش هم بود. یک شب در خواب به سراغ بش میاد و میگه من بی گناهم و برای اینکه بش باور کنه با چاقو پاش را زخمیمیکنه که بش مطمئن بشه که خواب نیست. خلاصه اینکه دو نفر دیگه هم در شهر به قتل میرسن و به دلفین مشکوک هستند اما بش مطمئنه که اون بی گناهه.

 

قسمت سوم ۳ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۴۸ سلطنت ) :

کاترین توی زندان سر وصورت خودش را زخمیمیکنه که به دیدن فرانسیس بره اما مری نمیگذاره. چارلز هم از یکی ازدخترهای دوک ها خوشش اومده. پزشکان برای تسکین درد های فرانسیس براش تر یا ک میارن که اون قبول نمیکنه و چارلز یواشکی برمیداره و با او دختر میخورن که دختر حالش بد میشه. چارلز پیش کلود میره و کلود هم نارسیس را خبر میکنه نارسیس هم با تنقیه و با بدبختی دختر را به هوش میاره. فرانسیس این قضیه را میفهمه و میگه توی نارسیس اندکی جوانمردی هست و بالاخره راضی میشه پسرش ولولا را به اون بسپره و براشون عروسی میگیره. برادر لویی، انتوان به دیدن فرانسیس میاد و فرانسیس حالش بد میشه روی پله ها و مری میگه سریع ببریدش داخل تا کسی نفهمه شاه مریضه. نیکولاس نماینده ی انگلیس ها با انتوان دیدار میکنه انتوان میگه برادرم لویی در جایی گیر کرده که تحت نظارت سربازان فرانسه است و نیکولاس میگه ادعای پادشاهی فرانسه را بکن و بی خیال برادرت شو. مری دست به دامان کاترین میشه و کاترین میره پیش نیکولاس و میگه اگر عقب نشینی نکنید و دست از سر انتوان برندارید افشا میکنم که من و الیزابت با هم میخواستیم علیه فرانسه توطئه کنیم و رابطه های پنهانی الیزابت را افشا میکنم حتی اگر به قیمت گردن زدن خودم تمام بشه. فرانسیس با انتوان دیدار میکنه و میگه باید دست از ادعای سلطنتت برای فرانسه برداری که ناگهان از گوش فرانسیس خون میاد و انتوان میفهمه فرانسیس داره میمیره. فرانسیس با شمشیر همراه انتوان را میکشه و میگه من همین الان هم میتونم بکشم پس این نامه را امضا کن و دست از سلطنت فرانسه بکش که انتوان قبول میکنه. مری به دستش یک نامه رسیده که پادشاه جدید اسپانیا به دنبال همسر میگرده و به فرانسیس میگه که من نمیخوام با چارلز ازدواج کنم چون فهمیدم که چیزی که من را نجات میده تو هستی نه پیمان اتحادت با اسکاتلند و بعد از مرگ تو ما بی دفاع میشیم. تنها یک راه داری که مادرت کاترین را نایب السلطنه چارلز کنی کاترین با چنگ و دندان از بچه هاش مواظبت میکنه. فرانسیس کاترین را میخواد و بهش میگه پیشنهاد مری اینه و کاترین قبول میکنه و مری هم میگه تو پیشنهاد شاه اسپانیا را به من دادی و کاترین میگه من تو را مثل بچه های خودم بزرگ کردم و نمیتونم بگذارم کشورت بی پناه بمونه. بعد از عروسی کاترین با نارسیس و لولا روبرو میشه و در واقع یک جوری تهدیدشون میکنه چون نارسیس با کاترین هم بوده. از دلفین بشنوید که همه فکر میکنن که قاتلی که قلب های مردم را در میاره اونه که یکی از قربانی ها زنده میمونه و میگه اون یک مرد بوده. بش به افرادش دستور میده که همه جا را بگردن و دلفین را پیدا کنن و با کمک دلفین این قاتل شناسایی بشه و خطر برطرف بشه. لیث هم با یک از زنان دربار داشته خوش میگذرونده که کلود میاد و ناراحت میشه. لیث به دنبالش میره و میگه من این کار را کردم تا از فکر دیگران بیام بیرون. من یک بار عاشق زنی شدم که از طبقه ی بالاتر بود و حسابی زجر کشیدم و این بار نمیخوام این طوری بشه. به نظر لیث داره عاشق کلود میشه.

 

قسمت چهارم ۴ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۴۹ سلطنت ) :

لولا راجع اون موشی که توی وان اش بود به کاترین میگه و کاترین این کار را انکار میکنه. لولا و نارسیس به ماه عسل میرن و در اونجا نارسیس با کلک اسناد زمین یک فرد را به نام خودش میزنه و این لولا را اشفته میکنه که نارسیس اون را اماده میکنه و میگه ما باید در مقابل کاترین قوی باشیم. توی بازگشت کاترین به نارسیس میگه که این موش کار خودت بود که لولا زودتر با تو ازدواج کنه  و ما خیلی شبیه به هم هستیم . شاهزاده ی اسپانیا میره پیش الیزابت و ازش خواستگاری میکنه. گفته بودم که رابرت عشق الیزابت متاهله. زنش یک شایعه درست کرده بود که الیزابت اصلا زن نیست و یک مرده. شاهزاده ی اسپانیا از الیزابت میخواد که بهش ثابت کنه که اون زنه. الیزابت قاطی میکنه و از اتاق میاد بیرون و میگه من میخوام اولین ملکه ای باشم که زیر بار زور یک مرد نمیره و میخواد خودش همه کاره باشه . وقتی من ازدواج کنم زیر سلطه ی یک مرد میرم که من این را نمیخوام. حال فرانسیس کمیبهتره شده و با مری به گردش و قایق سواری میره. اما دوباره حالش بد میشه. یک سری علائم روی بدن بش حک میشه و بش میفهمه که دارن دلفین را با صلیب داغ میسوزونن تا به اصطلاح روح شیطان از بدنش خارج بشه. بش اون را از دست راهبه ها نجات میده و چارلز میرسه و به بش دستور میده که اون را برای بهبود حال فرانسیس ببره. بش به چارلز و مری هشدار میده که ممکنه این امر به بهای عمر یک نفر باشه. مری قبول میکنه و میگه حتی اگر به بهای زندگی من است باید اون را نجات بده. قبل از رسیدن دلفین و بش و چارلز، فرانسیس با مری با هم مرور میکنن که دوست دارن دو بچه یکی دختر و دیگر پسر داشته باشن و بعد فرانسیس از گوشش خون میاد و تمام میکنه. جالبه دقیقا صحنه ای که نوستراداموس دیده بود که بعدش دلفین میرسه. دلفین باعث میشه که فرانسیس به هوش بیاد ولی بعدش خودش میافته و بش اون را بغل میکنه و میگه نجات جان پادشاه به قیمت زندگی خودت تمام شد. از طرفی هم در صحنه ی اخر نشون میده که مادر مری میافته و میمیره و ظاهرا مری باید برگرده به اسکاتلند چون دیگه کسی نیست که حکومت کنه. وای فوق العاده هیجان انگیز شده.

قسمت پنجم ۵ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۴۹ سلطنت ) :

توی این قسمت مشخص میشه که تاوان نجات فرانسیس مرگ مادر مری بوده و دلفین دوباره به هوش میاد. دلفین اول با یک سری وردها اون روح مشترکی که در بدن بش داشته را خارج میکنه وبا بش به دنبال قاتل میرن و به کلبه ای میرسن که توش سه تا قلب انسان داخل بطری است ولی اون قاتل متوجه بش و دلفین میشه و فرار میکنه. نوستراداموس به نزد کاترین میره و میگه من باز دیشب یک خواب دیدم و چند وقت است که این خواب را میبینم. زیر یک درخت برگ های رز سفید میافته و خون فرانسیس بر زمین میریزه. کاترین خیلی وحشت زده شده و به فرانسیس میگه یک مدت بیرون نرو که فرانسیس قبول نمیکنه. ملکه الیزابت برای مری پیام میفرسته که با تو صلح میکنم به شرطی که نامه ای را امضا کنی که نسبت به سلطنت انگلیس هیچ ادعایی نداری و مری این نامه را امضا میکنه. مری وفرانسیس خیلی عشقولانه هستند و با هم میخوان به پاریس برن که بین راه مری میگه اینجا یک برکه اب هست بریم شنا که فرانسیس به افرادش میگه نیاید و دو تایی میرن. بعد از شنا مری میره تا جایی که یک سری افراد مری را میگیرن که فرانسیس میرسه و جان مری را نجات میده یکی از افراد مهاجم سر فرانسیس را چند بار به زمین میکوبه و فرانسیس بعد از نجات مری گیج میشه و میافته. مری میگه دوباره به دلفین میگم بیاد که فرانسیس میگه مرگ سرنوشت منه و دیگه نمیخوام زندگی کنم . فقط قول بده مراقب پسرم باشی و تا وقتی که برادرم به سلطنت نرسیده فرانسه را ترک نکنی مری قول میده و فرانسیس میمیره. وای غمگین ترین قسمت این سریال. بش مییاد به کاترین خبر میده و کاترین و نوستراداموس میرن و دقیقا همون صحنه ی خواب نوستراداموسه. کاترین از نوستراداموس میخواد بمونه که اون قبول نمیکنه. مری قاطی میره پیش نماینده ی انگلیس و اون نامه را پاره میکنه و میگه این کار انگلیس بوده. روز تشیع جنازه به مری میگن که کار پروتستان های اسکاتلند بوده. مری میره پیش کاترین تاجش را پس میده و میگه من باعث مرگ فرانسیس شدم و حاضر بودم همه چیزم را بدم که این طور نشه. کاترین هم دلداری اش میده و میگه فرانسیس عشق تو را انتخاب کرده بود.

 

قسمت ششم ۶ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۵۰ سلطنت ) :

داستان به سه هفته بعد از مرگ فرانسیس برمیگرده و کاترین حسابی خودش را باخته و در جلسه های شورای سلطنت شرکت نمیکنه. یکی از افراد شورا خیلی موش میدوانه که کاترین نایب السلطنه نشه که مری به کمک افراد گریر علیه اش اتو پیدا میکنه و اون مرد فراری میشه. از طرفی نارسیس زیاد از رابطه اش با لولا راضی نیست و این راه را برای کاترین باز میکنه تا از این ضعف نارسیس استفاده کنه . نارسیس به دلیل اینکه پسر فرانسیس فرزند خوانده اش است و بچه زمین های زیادی دارد صاحب یکی از کرسی ها شورا شده و همش کاترین را تهدید میکنه که نمیگذارم تو نایب السلطنه بشی که کاترین از ضعف نارسیس در رابطه استفاده میکنه. کلود به لیث میگه که برات یک زن از طبقه ی خودم انتخاب کردم و میخواد به لیث رقص درباری یاد بده که لیث خنگ بازی در میاره و بعد لیث رقص دهاتی را بهش یاد میده. اینجا خیلی باحال بود. در نهایت لیث میفهمه که دختری در کار نیست و کلود به لیث میگه که گریر تو را برای یک شوهر پولدار ول کرد اما من شاهزاده ام و احتیاجی به کسی ندارم و هم را میبوسن. چارلز از مری میخواد که تا زمان انجام خواستگاری توی فرانسه بمونه و به متحدان جدیدش این پیام را بده که همیشه با فرانسه متحد خواهد بود. از طرفی عشق الیزابت با زنش مشکل داره و زنش با کلی کلک و با استفاده از پزشک به شوهرش میگه که مریضه و باید به شهر دوری برای مداوا بره که رابرت هم میخواد زنش را همراهی کنه. از طرفی الیزابت به یکی از افرادش دستور میده که مری را عاشق خودش کنه. مری هم یک نقاشی اش را برای پادشاه اسپانیا میفرسته تا برای خواستگاری بیاد. رابطه ی کاترین و مری خیلی خوب شده و همش مری گریه میکنه که من عاشق فرانسیس بودم و چطور یک شوهر دیگه پیدا کنم.

 

قسمت هفتم ۷ و هشتم ۸ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۵۱ و ۵۲ سلطنت ) :

اول از همه بگم که قسمت هفت خیلی باحال بود. پرنس کارلوس پرنس اسپانیا برای دیدار با مری میاد و میگه یک بازی است که دوست دارم گروهی انجام بدیم و یک گروه سگ شگاری و گروه دیگر خرگوش میشن و اگر سگ ها اونها را پیدا کنن باید هرکاری که گروه سگ شکاری میگن انجام بدن و من از شما یک بوسه میخوام. مری اول قبول نمیکنه . انگلیسها از کارلوس اتو دارن و میگن اگر سریع از فرانسه نرید بیچاره ات میکنیم که کارلوس سراسیمه میخواد بره که مری دستور میده وسایلش را پنهان کنن. مری میره پیشنهاد بازی را به کارلوس میده و کارلوس میگه که این بار ما مردها خرگوش میشویم و شما زنها سگ شکاری. از طرفی کاترین از یکی از پسرهای خدمتکار خوشش امده و توی جنگل با اون خوش گذرانی میکنه که نارسیس میبینشون. پای مری در این بازی اسیب میبینه و نماینده ی انگلیس همون مردی که الیزابت فرستاده بوده تا مری را عاشقش کنه مری را پیدا میکنه و تاجایی مری را بغل میکنه. کاردینال موقع انتخاب کاترین به عنوان نایب السلطنه میرسه و میگه کبد فرانسیس وقتی بدنش را برای مومیایی برده بودن سیاه شده و این یعنی مسموم شده پس فعلا کاترین باید بازجویی بشه و اجازه نداره نایب السلطنه بشه. نارسیس هم از موقعیت استفاده میکنه و با اینکه شب قبل در حین عشقولانه با کاترین بهش قول داده بوده که به نایب السلطنه شدنش کمک کنه. خودش را نامزد نایب السلطنه شدن میکنه و همه به او رای میدن و کاترین رو دست میخوره. مری توی وسایل کارلوس یک وسیله ی فلزی پیدا میکنه و کارلوس میرسه و تووضیح میده که اون رابطه با درد را دوست داره و این وسیله بهش کمک میکنه. مری قبول نمیکنه پارتنرش بشه اما به اصرار کاترین برمیگرده. دست و پای کارلوس را به اون دستگاه میبنده و میگه باید چشمات را ببندم. بعد از بستن چشماش کاترین یواشکی وارد میشه و به کارلوس شلاق میزنه به جای مری. یک جا کارلوس شک میکنه چشم بند را باز میکنه و کاترین را همراه مری میبینه و میگه شما به من خیانت کردید میاد دست و پاش را باز کنه که با مغز میخوره روی یک تکه فلزی. وای این قسمت خیلی خوب بود بازی مگان فالو در نقش کاترین فوق العاده بود. خلاصه کاترین سریع مری را از طریق راه های زیرزمینی دور میکنه و توی اتاق کاترین لباس هاشون را درمیارن و میریزن تو اتیش. کاترین سم هاشم میاد در بیاره که ماموران کاردینال میرسن ولی کاترین سریع اون سمیکه باعث سیاهی کبد میشه را برمیداره و به مری نشون میده و میگه این مال من نیست. تحقیقات صورت میگیره . کاترین کلود را قانع میکنه که علیه اش شهادت نده اما نارسیس دفتر خاطرات کلود را رو میکنه که توش نوشته بود مادرم من را مسموم میکرده. مری با یک لباس مردانه کاترین را فراری میده و کاترین لحظه اخر بهش میگه تنها کارت ازدواج با کارلوسه. کارلوس به هو ش میاد اما چیزی یادش نمیاد و فقط مری را میشناسه و یک جوری قاطی کرده و مری مجبور به تحملشه. بش و کاترین میرن توی جایی که جسد فرانسیس را برده بودن و میفهمن که جسد سالمه و کبد مال فرد دیگری بوده . جسد را به قصر میارن و همه چیز ثابت میشه. انگلیس ها برادر و پدر لولا را گروگان گرفتن و انگلیس از لولا خواسته شخصا به انگلیس بره. لولا به یکی از کاتب های نارسیس میگه براش نامه ای بنویسه و بعد اون نامه را با نامه ای که همراه موش داخل وانش بوده مقایسه میکنه و میفهمه دستخط یکی است و به شوهرش شک میکنه. نارسیس اون مرد کاتب را میکشه ولی لولا این را میفهمه و به نارسیس میگه عشق من به تو تمام شد. از مری اجازه میگیره تا به انگلیس بره و به اعضای خانواده اش کمک کنه. از طرفی دلفین همش احساساتی راجع قاتل داره و میگه قاتل امشب میخواد بره سراغ گریر و زنانش که بش و افرادش میرن اونجا تا نزدیک صبح خبری نمیشه. افراد بش دارن میرن که لیث کت اش را جا میگذاره و گریر سنجاق سینه ی کلود را میبینه و لیث میگه این یک رابطه ی جدیده. گریر میخواد بره بیرون که یک مرد بهش حمله میکنه که بش نجاتش میده اما اون قاتل نبوده. بعد قاتل به دلفین حمله میکنه و خشمش را به دلفین انتقال میده . دلفین یک ان به بش حمله میکنه که بش کنترلش میکنه و اون ارام میشه. دلفین میگه من ممکنه به تو اسیب بزنم و بهتره من برم اما بش نمیگذاره و میگه باید کنارم بمونی. یک سری از سران اسکاتلندی بچه های اسکاتلند را میارن پیش مری که دارن از قحطی میمیرن و مری سریع ترتیب ازدواجش با کارلوس را میده و برای هدیه ی ازدواج از کارلوس غلات برای کشورش میخواد و کارلوس هم این را اعلام میکنه. کلا قاط زده این کارلوس. از طرفی مشخص میشه که پشت قضیه متهم کردن کاترین همون کاردینال بوده که در لحظه ی اخر نشون داد ولی کسی نمیدونه. نکته ی بعدی اینکه گریر بارداره اما لباس های گشاد میپوشه و فعلا نگذاشته کسی بفهمه و ظاهرا بچه ی لیث است.

 

قسمت نهم ۹ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۵۳ سلطنت ) :

ملکه الیزابت میفهمه که بارداره و سریع دنبال رابرت میفرسته که همراه همسرش بیرون قصره. رابرت اول قبول نمیکنه با الیزابت ازدواج کنه اما بعدا میپذیره همسرش را طلاق بده و الیزابت را بگیره. میره به همسرش میگه و همسرش سریع میفهمه که الیزابت بارداره. رابرت زنش را زندانی میکنه و پیش الیزابت میره و الیزابت میگه که به زنت اتهام جنون بزنیم و طلاقت را بگیریم. زن رابرت با شی ای در را میشکنه و خودش را پرت میکنه پایین. همه به رابرت شک کردن و الیزابت عصبانی میشه و میگه این تنها راه جدا کردن ما بود که اون قتل اش را گردن تو بیاندازه. من باید پام را از این جریان بیرون بکشم تا تاج و تختم به مشکل نخوره. از طرفی مشخص میشه که کارلوس داره خوب میشه و صحنه ای افتادنش و اینکه مری و کاترین اونجا بودن را به یاد میاره. میگه که من هم از مری سو استفاده میکنم. اول مری میاد با اسپانیا پیمان ببنده که نماینده انگلیس میگه الیزابت هم میخواد با کارلوس عروسی کنه . بعدا کارلوس اعلام میکنه پیشنهاد الیزابت را نپذیرفته و به شرط با مری ازدواج میکنه که مری تاج عروسی اش را بهش بده این به این معنی است که مری اگر بدون وارث بمیره کارلوس پادشاه میشه. مری یک ان میبینه دست کارلوس تکون میخوره و با نماینده انگلیس صحبت میکنه و میگه ثابت کن کارلوس دروغ میگه. در لحظه ازدواج مری کلک میزنه و اوراق اشتباهی میگذاره تا کارلوس امضا کنه. کارلوس متوجه میشه و با هر دو دستش اوراق را میگیره. مری میگه تو میخواستی من را توی راه اسکاتلند بکشی. کاترین هم حکم اخراج کارلوس را میده و میگه اگر بخوای پدرت را علیه ما بکنی اون وسیله ی رابطه ی وحشیانه ات را نشونش میدیم و حکم ارتدادت را میگیریم. از طرفی دولفین فکر میکنه که خشم اون قاتل به خودش منتقل شده و قاتل یک نامه به بش مینویسه که من دیگه نمیخوام کسی را بکشم. دلفین میگه احساس میکنم در جایی قراره یک حادثه اتفاق بیافته وباید برای کمک برم. لیث و کلود هم عشقولانه میشن و بعد خبر میرسه که چون فرانسه نتونسته با اسپانیا پیمان ببنده دچار مشکل مالی شده. نارسیس هم به عنوان نایب السلطنه به کلود دستور میده با یک دوک ازدواج کنه. و درانتها نشون میده که قاتل یک نفر دیگه رو هم میکشه.

 

قسمت دهم ۱۰ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۵۴ سلطنت ) :

طلاهای دوکی که میخواست با کلود عروسی کنه دزدیده میشه و لی نارسیس اونها را مجبور به ازدواج میکنه. دوک از دست کلود عصبی میشه و توی صورتش میزنه و کلود با تکنیک های دفاع شخصی که لیث بهش یاد داده دوک را کتک میزنه خیلی باحال بود اینجاش. مری طلاها را پیدا میکنه و میفهمه کار کاترین بوده از طرفی در رمزگشایی نامه هایی که به نماینده انگلیس میامده متوجه میشه که اونها قصد دارن تا نماینده مری را گول بزنه تا عاشقش بشه. مری میگه میدونم که برای نجات دختر کوچکت از دست الیزابت مجبور شدی پس بیا جلوی جاسوس ها وانمود کنیم که تو موفق شدی و هم را میبوسن. خلاصه کلود فرار میکنه میاد پاریس و از اونجا میآرنش قصر. چارلز عصبی میشه و ازدواج را کنسل اعلام میکنه و نایب السلطنه بودن نارسیس را میگیره و به کاترین میده. کاترین حسابی ذوق مرگه و بعد مشخص میشه همه ی اینها از اول نقشه ی کاترین بوده. توی چای الیزابت دارویی میریزن و اون بچه اش را سقط میکنه و الیزابت خیلی غمگین و ناراحته. از طرفی گریر میخواد بچه اش را به خواهرش و شوهرش بده و درازاش به اونها خانه و ملک و املاک بده. از طرفی مشخص شد که بچه گریر مال اون دزد دریایی مارتین است و اون دزد به گریر گفت که میتونی بچه را خودت بزرگ کنی. لیث هم میره پیش کلود و میگه میخوام باهات ازدواج کنم و میخواهم به مقام بالا برسم و کلود ازش استقبال میکنه.

 

قسمت یازدهم ۱۱ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۵۵ سلطنت ) :

قراره برای چارلز جشن تاجگذاری بگیرن. مری و نماینده ی انگلیس به هم نزدیک شدن و اون همش به مری مشاوره میده دخترنماینده ی انگلیس که از دست الیزابت نجات داده شده با مری و پدرش همراه میشه. یک قصاب به قصر میاد تا برای جشن گوشت ها را اماده کنه. توی دالان قصر یک جسد پیدا میکنن. کریستوفر همون مردی که با کاترین هستش ارتقاع درجه گرفته و به عنوان یکی از مسئولین سربازان به بش کمک میکنه اون به بش میگه که قصاب یک بشکه نمک دزدیده ووقتی بشکه را پیدا میکنن توش یک سر بریده است و قصاب دستگیر میشه. بش به کاترین میگه درب اون اتاق که جنازه پیدا شده دو نفر کلیدش را داشتن نانوا و قصاب. کاترین میدونست که کریستوف با زن نانوا در ارتباط بوده. شبانه کلید را از لباسش برمیداره و میره به اونجا کریس هم پشتش میاد و کاترین را تهدید میکنه که اگر لو بدی منو من هم میگم که تو دستور دادی اون مرد دخترت را کتک بزنه تا نارسیس از نایب السلطنه ای بیافته. مرد قصاب دار زده میشه. ریچارد به مری میگه میخوام در تاج گذاری کنارم باشی و مری دستمال فرانسیس را بهش بده تا در دستش بگیره. افراد پروتستان در اسکاتلند شورش کردن و مری میخواد بره از پاپ کمک بگیره. نماینده ی انگلیس اون را از جنگ کاتولیک و پروتستان میترسونه که مری قبول نمیکنه.

 

قسمت دوازدهم ۱۲ و سیزدهم ۱۳ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۵۶ و ۵۷ سلطنت ) :

مری از رم برمیگردن و به دروع به گیدن نماینده ی انگلیس میگه که رم قبول نکرد همکاری کنه اما پیش کاترین میره و میگه رم گفت که با من همکاری میکنه و ارتش و پول میده تا اسکاتلند را پس بگیرم. رابرت در یک خانه ی دور افتاده زندگی میکنه و لولا و الیزابت به دیدنش میرن. مردم اون منطقه رابرت را شناختن و رابرت را به دوئل دعوت میکنن که رابرت پیروز میشه. به الیزابت فشار میارن که جانشین انتخاب کنه و الیزابت هم میگه مری را جانشین خودم میکنم به شرطی که حق انتخاب شوهرش را به من بده. واتیکان به مری میگه این پیشنهاد را قبول کن و وقتی تو جانشین الیزابت شدی ما الیزابت را میکشیم و تو حکمران اسکاتلند و انگلیس میشی. مری این موضوع را به گیدن میگه و اون هم شگفت زده میشه . مری میگه باید کاری کنیم که بدون کشتن الیزابت من به سلطنت در اسکاتلند برسم. یکی دیگر ازجاسوس های انگلیس متوجه این موضوع میشه که گیدن اون را میکشه. الیزابت به رابرت یک لقب اشرافی میده و اون را برای ازدواج با مری میفرسته و میگه بهتره عشق زنده باشه و با یکی دیگه تا بمیره. رابرت میره فرانسه. مری و گیدن رابطه اشون عشقولانه شده و میفهمن که کلیسا نقشه داره یکی از اقوام دور مری به نام فامیلی تودور را به سلطنت انگلیس وفرانسه برسونه. گیدن میره و تودور را میدزده ولی مامورین کلیسا دستگیرش میکنن. رابرت در زندان به دیدن گیدن میره و میگه برو انگلیس و اون تودور را هم با خودت ببر تا الیزابت از نقشه کلیسا مطلع بشه. رابرت میره انگلییس و همه چیز رو میشه و همه ی شورا مجبور میشن به افتخار رابرت بلند بشن و الیزابت مسئله ی جانشینی مری را ملغی میکنه و میگه بعد از من هر گس شایسته بود پادشاه میشه. از گریر بشنوید که یک نفر میخواد ازش باج بگیره سر بچه که اون از لیث کمک میخواد. لیث ماجرا را به کلود میگه و با هم برای کمک میرن و متوجه میشن این باج گیری کار خود شوهرخواهر گریر بوده که گریر میخواسته بعد از به دنیا امدن بچه را به خواهرش بده. خواهرش میگه این نقشه ی من بود چون تو همش میخواستی توی کارهای بچه دخالت کنی و من نمیخواستم پرستار بچه باشم بلکه میخواستم مادرش باشم. کلو دتصمیم میگیره از روابطش به عنوان یک شاهزاده به لیث کمک کنه تا اون بتونه تجارت کنه و پول دار بشه. یک گروه از ایتالیا برای نمایش میان و وسط نمایش یک مرد با نقاب میاد و راجع جرایمیکه کاترین انجام داده صحبت میکنه. کاترین به بش و بعد به چارلز راجع سیزده نفر شوالیه ی قرمز میگه که شوهرش هنری اون ها را برای اینکه نمیخواست پول هاشون را بده کشته بود و بهشون تهمت ارتداد زده بوده. این شوالیه ها یک شب نزدیک قصر حاضر میشن و کریستوفر به کمک کاترین میاد. بش تحقیق میکنه و میفهمه که یکی از شوالیه ها از یکی از زن های بار بچه داشته که اون زن بچه اش را در جنگل رها میکنه و حالا اون بچه بزرگ شده. بش به دیدن اون مرد میره و اون میگه مردی که دستش انگشتر یاقوت بود به من پیشنهاد داد که برای انتقام خون پدرم بلند شم ولی این کار را نکردم همون مرد میاید و به پسرشوالیه تیر میزنه که بش هم با یک تیر گیرش میاندازه و به نزد کاترین میبره. کاترین و کریستوفر شکنجه اش میدن اما اون مرد اعتراف نمیکنه و در نهایت کریستوفر میکشش. خلاصه این که کریستوفر دوباره با کاترین عشقولانه میشن. کلیسا میخواد سر گیدن را جدا کنه که کاترین یک نامه برای الیزابت مینویسه و میگه که ما گیدن را با یکی از مردانمان که در دست شماست و پدرخوانده فرانسیس بوده عوض میکنیم که گیدن با مری خیلی عاشقانه خداحافظی میکنه و به انگلیس میره. مری میگه امیدوارم تو را یک روز به عنوان نماینده ی انگلیس در اسکاتلند ببینم.

 

قسمت چهاردهم ۱۴ و پانزدهم ۱۵ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۵۸ و ۵۹ سلطنت ) :

چارلز به شدت به پول نیاز داره تا پول ارتشی که به اسکاتلند فرستاده بوده را بده. میره با نارسیس توی یک قما ر خانه و اول یک مقدار زیادی پول میبره و بعد میبازه. نارسیس وارد عمل میشه و میره توی یک مبارزه ی تن به تن شرطی بازی میکنه و بازی را میبره و ارتش را تامین میکنه. همه ی ژنرال ها به قصر دعوت شدن که برای کاترین یک پیام میاد میره به اتاقش و پیام این بود که تاریخ دوباره تکرار میشود و نقاب شوالیه سرخ. کاترین میدوه به سمت اتاق میفهمه که همه ی ژنرال ها مسموم و کشته شدن و فقط چارلز زنده بوده. دستور میده اونها را پنهانی دفن کنن اما بعد از یک روز سرهای این ژنرال ها روی دیوار قلعه قرار میگیره و ارتش شورش میکنه. حالا از الیزابت بشنوید که میخواهد جشن ۵۰ سالگی حکومت پدرش را بکشه و زنی دعوته که علیه مادرش ان بولین شهادت داده بوده که اون با برادرش در ارتباط بوده و به این خاطر سر آن بولین زده شده بود. اگر سریال تودورها را به یاد داشته باشید نشون داده بود. از لولا میخواد که یک گردنبند در لباس این زن بگذاره ولی لولا موقع گذاشتن سوتی میده و هر دو دستگیر میشن. دوست مادر الیزابت به لولا میگه شاه هنری از اون خواسته بود شهادت بده و اصل ماجرا را یکی از خدمه دیده بود. الیزابت اون خدمه را میاره و اون میگه ان برای اینکه باردار بشه دست به دامن برادرش شده بود چون به شخص دیگه ای نمیتوانست اطمینان کنه اما نتونسته بود این کاررا انجام بده. الیزابت بعد از سه روز لولا را ازاد میکنه و اون زن را با گرفتن اموال مادرش عفو میکنه. هنری بعد از اعدام آن همه ی زمین های او را به این زن که علیه اش شهادت داده بود بخشیده بود که الیزابت این زمین ها را پس گرفت. لولا پشت در الیزابت میشنوه که برای یک مدت میخواد کشتی ها را از دریای شمال دور کنه تا تعمیربشن و لولا یک نامه ی رمزی برای نارسیس مینویسه و نارسیس نامه را به مری میده. مری میفهمه باید فورا به اسکاتلند برگرده ازطرفی کاترین درگیر شورش ارتش است. کاترین بهش میگه برو من خودم قضیه را حل میکنم . بش موقع رفتن مری بهش پیشنهاد میده که همراهش بره اما مری میگه حضور تو برای فرانسه لازمه. بش بهش هدیه ی فرانسیس را میده. مری در راه جعبه را باز میکنه فرانسیس براش یک نامه ی عاشقانه نوشته بود و بعد یک شمشیر بهش هدیه کرده بود. ارتش به قصر کاترین حمله کرده و میخوان کاترین تسلیم شه که مری میرسه و براشون حرف میزنه و میگه حمله به کاترین حمله به فرانسه است و خلاصه انها را ارام میکنه. از طرفی کریستوفر دلفین را که اون را شناخته بوده میکشه. دلفین قبلا به بش گفته بود که قاتل هنوز زنده است و گلوی یک زن را گرفته ولی اون را نمیکشه. کریستوفر گلوی کاترین را گرفته بود. بش کبودی را روی گردن کاترین میبینه و میره سراغ کریستوفر. کریستوفر میگه من همه ی مدارکی که علیه کاترین دارم را در نامه ای نوشتم ادرس نامه را میده ولی بش بهش رحم نمیکنه و میکشش. بش نامه را پیدا میکنه و میره سراغ کاترین. میفهمه که کاترین برای گرفتن نایب السلطنه گی چه کارهایی کرده و باعث ازدواج کلود و کتک خوردنش شده. و بعد میفهمه که مادرش را کشته و به دریا انداخته کاترین میگه مادر تو دو فرزند نوزاد من را کشته بود. بش میگه من دیگه هیچ مسئولیتی دراین قصر ندارم و میره. قبل از رفتن اون نامه را به کلود و چارلز میده و اونها حسابی با مادرشون قاطی میکنن. نارسیس هم به مری ملحق میشه تا لولا را نجات بده و بش هم در لحظه ی اخر میرسه و میگه من هم همراه شما میام دیگه تو فرانسه کاری ندارم. به نظر میرسه که عشق بش به مری دوباره داره شعله ور میشه. در مورد گریر هم باید بگم مری فهمید بارداره و دستور داد شوهرش را از زندان نجات بدن. شوهرش با دیدن بارداری او شوکه شد و اول قبول نکرد بعد راضی شد و به یک شهر دور رفتند با هویت تازه .

 

قسمت شانزدهم ۱۶ سریال سلطنت ۳ ( قسمت ۶۰ سلطنت ) :

کشتی مری دچار طوفان میشه و اون به ساحل اسکاتلند میرسه و نجات پیدا کنه. نارسیس اون را نجات میده اما افراد اسکاتلندی که به اسم گرگینه هستند بسیاری از افراد زنده را میکشن. اونها میخوان بش را هم بکشن که یک گروه دیگه میرسن. مری و نارسیس وارد پایگاه اونها میشن. در اونجا یک طبیب و درمانگر وجود داره که با محصولی از مارها بش را نجات میده. اون میفهمه که مری ملکه اسکاتلنده. اما باز گرگینه ها حمله میکنن و این مرد درمانگر را زخمیمیکنن. بش با فکری خوب دست و پاش را میبنده و به اونها میگه ما اسیر این افراد بودیم. نارسیس هم بعد از رسوندن مری به بش میزاره میره. خلاصه اینکه اون مرد درمانگر در لحظه ی مرگش به بش میگه تو قدرت جادوگری داری. مری روی لباس اون گرگینه ها ارم افرادی را میبینه که تو جنگل فرانسیس را کشته بودن و میگه میخوام از رییس اینها انتقام بگیرن وبا اون گروه همراه میشه. میگه مردم این منطقه نقاشی چهره ی من را ندیدن. توی انگلیس اونها با شروع زمستان گاو هاشون را دارن از دست میدن و میخوان از دانمارک گاو بیارن و الیزابت میخواد با پادشاه دانمارک ازدواج کنه که خیلی مرد خودخواه و مغروری است و همش میگه کشور ما بهتره که الیزابت به خاطر لولا و حرفاش کوتاه میاد. یک جا با عصبانیت بلند میشه و میره و به لولا حرف بدی راجع دانمارکی ها میزنه که پادشاهشون میشنوه. لولا میگه این جرف را من زدم نه الیزابت و شاه دانمارک میگه تا اخر عمرت حق نداری بیای دانمارک لولا و باعث خنده و مزاح اونها میشه. الیزابت به لولا میگه که من میدونم که تو به مری خبر دادی که به اسکاتلند بره ولی الان کشتی شون غرق شده و مری مرده. اما بهت پیشنهاد میدم که خودت و پسرت شهروند انگلیس بشید. چارلز هم با کمک خواهرش و لیث میخواد جای اسلحه ی شوالیه های سرخ را پیدا کنه و با پیگیری اونجا را پیدا میکنه و در یک شب انجا را به اتش میکشن که مشخص میشه اسلحه ها را بردن و اونها انبار غله ی مردم را اتش زدن که مردم براش قاطی میکنن. ارتش سرخ جلوی چارلز ظاهر میشه و اون فردی که لوش داده بوده به چارلز ضربه میزنه. اینها یک بار بدون کاترین کاری کردن و افتضاح شد.